استاد شهید مطهری در کتاب اسلام و مقتضیات زمان در معنای نقد می‌نویسد:

«به طور کلی برای هر انسانی لازم است که دارای فکر نقادی باشد. قوه نقادی و انتقاد کردن به معنای عیب گرفتن نیست. معنای انتقاد، یک شیء را در محک قرار دادن و به وسیله محک زدن به آن، سالم و ناسالم را تشخیص دادن است. مثلاً انتقاد از یک کتاب معنایش این نیست که حتماً باید معایب آن کتاب نمودار بشود، بلکه باید هرچه از معایب و محاسن داشته باشد، آشکار بشود.» (مطهری، 1379، ج1، 285)

و یا در جای دیگری در معنای نقد می‌فرمایند:

«نقد به معنی واقعی، روشن کردن نقاط (قوت) و نقاط ضعف و نشان دادن چهره واقعی یک نوشته، یک شخصیت (است).» (مطهری، 1372، 62)

بنابراین می‌توان گفت: «نقد، تشخیص سره از ناسره، تمایز نقاط قوت از ضعف و آشکار کردن درست و واقعی از امری نادرست و غیرواقعی است.

 

چرایی نقد:

علیرغم نگاه مثبت در آموزه‌های دینی و انقلابی به فرهنگ نقد و نقادی در عرصه فکر و اندیشه و نیز عمل و رفتار، متأسفانه هنوز نقد به مثابه یک سوژه و موضوع قابل بررسی و بحث نتوانسته در عرصه علمی و رسانه‌ای جای چندان مناسبی بیابد. این بی‌توجهی موجب تهیدستی معرفتی و اکتفا به تجربه‌های گذشتگان و عدم تولید فکر و اندیشه جدید و ... گردد.

گسترش فضاهای آموزشی و رسانه‌ای و توسعه نهادها و انجمن‌های علمی در کشور و نیز بازتر شدن فضای سیاسی و امکان نقد اندیشه‌ها و عملکرد شخصیت‌ها، احزاب و جریانات در سال‌های اخیر موجب بهبود وضعیت نقد و نقادی در کشور گردیده است. اما علیرغم پیشرفت‌های حاصله، هنوز فرهنگ نقد نقادی در مراکز دانشگاهی، علمی و فرهنگی جایگاه مطلوب خود را به دست نیاورده است.

در پاسخ به چرایی نقد و ضرورت‌های آن در جامعه عوامل مختلفی قابل ردیابی است از جمله: تبدیل نهضت به نظام، اغوا، مصلحت‌سنجی‌های کاذب، تغییرات اجتماعی، ایدئولوژی‌های رقیب، تحولات بین‌الملل، انطباق شرایط ساختاری زمان انقلاب با وضع جاری (افروغ، 1385، 48 ـ 37) و نیز رشد علم، ادای حق عقل، تصحیح نظر و عمل، رفع نسیان و غفلت، آفت‌زدایی از بیرون (منصور نژاد، 1384، 78 ـ 71) همچنین در فواید نقد نکاتی از جمله: نقد و اصلاح پیوند وثیق (با هم) دارند، زیرا در اصلاح با حُسن دیدن برخی از مبانی و عملکردها، به دنبال طرح نقایص و رفع معایب از مواردی هستند که مشکل دارند و از این رو اصلاح‌طلبی در مقابل محافظه‌کاری (که اهتمام آن طرح محاسن است) و انقلاب (که اهتمام آن در طرح معایب نظام موجود قرار می‌گیرد) نقد و انتقاد با توسعه‌یافتگی ارتباط محکم دارد، زیرا تنها راه رسیدن به توسعه، رفع و دفع نواقص و معایب است که در نقد و انتقاد بدان‌ها پی می‌بریم.

فرهنگ نقد و انتقاد، فرهنگ مشارکت را دامن می‌زند، چون به همه مردم و خصوصاً نخبگان فکری، حق اظهارنظر می‌دهد. نقد و انتقاد بر اخلاق آثار عجیب و عمیق دارد. زیرا به جای این که افراد را به سوی نفاق و دورویی و تظاهر بکشاند، به سمت شجاعت، صراحت و شفافیت می‌برد و چنین جامعه‌ای از جهت اخلاقی در استانداردهای بسیار بالا قرار می‌گیرد. نقد از جهت سیاسی، مردم سالاری و نظارت از پایین را تقویت می‌کند واز جهت اجتماعی، از جمله زیرساخت‌های جامعه مدنی است. نقد جلوی رشد افراد فرصت‌طلب را می‌بندد، زیرا معایب آنها را برملا می‌سازد واز این رو به شایسته‌سالاری دامن می‌زند و اگر در جامعه‌ای مسئولان در معرض نقد و انتقاد مردم در همه ابعاد باشند و نقدپذیران نیز از انتقادات آنها استقبال نموده و به رفع نواقص خود بپردازند، این تعامل دوسویه مردم و دولتمردان، ضریب امنیت ملی، اجتماعی، شهروندی و ... را نیز بالا می‌برد. (همان، 79 ـ 78)

استاد مطهری در بیان ضرورت نقد و اهمیت توجه به آن می‌گوید:

«انسان باید هر چیزی که از دیگران می‌شنود نقاد باشد یعنی آن را بررسی و تجزیه و تحلیل بکند. صرف این که یک حرفی در میان مردم شهرت پیدا می‌کند خصوصاً که با یک بیان زیبا و قشنگ باشد دلیل بر آن نیست که انسان حتماً باید آن را بپذیرد و قبول بکند. به ویژه در امر دین و آنچه که مربوط به دین است، انسان باید نقاد باشد.» (مطهری، 1372، 62)

ایشان حدیث منقول از پیامبر(ص) را بیان کرده و می‌فرمایند:

«آنچه که راجع به احادیث بحث می‌کردیم که پیغمبر فرمود آنچه را که از من می‌شنوید به قرآن عرضه بدارید اگر موافق است بپذیرید و اگر مخالف است، نه، خود نوعی نقادی است.» (همان، 286)

در جای دیگر استاد با آوردن حدیثی از حضرت عیسی(ع) می‌فرمایند:

«در این زمینه احادیث زیاد و عجیبی داریم. یکی این است که در روایات ما از حضرت مسیح روایت شده که می‌فرمود: "خذ الحق من اهل الباطل و لا تأخذ الباطل من اهل الحق" در اینجا ظاهراً توجه به این است که شما به گوینده سخن توجه نداشته باشید، سخن‌شناس باشید، تکیه‌تان روی گوینده سخن نباشد، ای بسا حق را از اهل باطل بشنوید بگیرید، و ای بسا باطل را از اهل حق بشنوید نگیرید. شاهدم این جمله آخر است که فرمود: کونوا نقاد الکلام، صرّاف سخن باشید.» (مطهری، 1374، 43)

به نظر ایشان در مقام تجزیه و تحلیل کلام دو روش وجود دارد؛ یکی اینکه انسان از بین دو سخن درستش را بگیرد و نادرستش را رها کند و دیگر این که یک سخن را تجزیه و تحلیل کرده، عناصر درست را گرفته و نادرست را رها کند. از نظر استاد نقد و انتقاد از نوع دوم است و معتقدند که وقتی در روایات گفته شده است "انتقد الدرهم یا انتقاد الکلام" یعنی عیوب و محاسن را با هم دیدن و با هم محک زدن. یعنی طلای خالص را از ناخالص جدا کردن و سخن معیوب را از سخن نیک تشخیص دادن. (ایمانی‌پور، 1387، 15 ـ 16)

مسأله دیگر مسأله تجزیه کردن یک سخن است، یعنی عناصر درست را از عناصر نادرست جدا کردن. فرق است میان اینکه انسان از دو سخن، درستش را بگیرد و نادرستش را رها کند و تجزیه کردن یک سخن که انسان عناصر درستش را بگیرد و عناصر نادرستش را الغاء کند و این قدر تشخیص داشته باشد که بگوید از این سخن این قسمتش درست است و این قسمتش نادرست. این همان مطلبی است که در روایات تعبیر به نقد و انتقاد شده است. وقتی می‌گوید انتقد الدرهم یا انتقد الکلام (که درهر دو مورد به کار می‌رود) یعنی اظهر عیوبه و محاسنه (عیوب و محاسن آن درهم یا کلام را آشکار کردن) چنان که سکه‌ای را که محک می‌زنند آن طلای خالص و به اصطلاح عیارش را به دست می‌آورند. کلامی را نقد کردن یعنی خوبی‌های آن را از بدی‌های آن جدا کردن. (مطهری، 1374، 42ـ43)

شهید مطهری همچنین در ضرورت نقد می‌فرمایند:

ضرورت این کار به دو دلیل (است):

الف) شیوع و رواج فوق‌العاده و روانی و نفوذ اینها (مطالب نادرست).

ب) کمین کردن گروهی که نقاط ضعف اینها را پایه و مبنای یک سلسله برداشت‌های نادرست از اسلام به عنوان تدوین فرهنگ انقلابی و به نام رنسانس اسلامی قرار دهند. (مطهری، 1372، 62)

 

چگونگی نقد:

با بررسی آثار، آراء و اقوال استاد شهید مرتضی مطهری، آنچه که به عنوان اصول، روش‌شناسی و یا چگونگی نقد مطرح است عبارتند از"

1ـ برخورد اثباتی و بیان نکات مثبت در کنار اشکالات:

استاد مطهری در مواجهه با افکار مخالف و انحرافی پیش از نفی و نادرست خواندن آنها، نخست آنچه خود به آن اعتقاد داشت اثبات می‌نمود و سپس به رد آن فکر انحرافی می‌پرداخت ... در بررسی این اندیشه‌ها، باید نخست مطالب درست از نادرست نمایانده شود، تا پس از آن مطالب نادرست نقد شود. (باقی، 1382، 106)

2ـ جدال احسن و برخورد احترام‌آمیز در نقل اقوال:

از دیگر شیوه‌های استاد مطهری، در نقد اندیشه‌ها، بهره‌گیری از آموزه جدال احسن قرآن کریم در برخورد با مخاطبان است. خداوند در قرآن خطاب به پیامبر(ص) می‌گوید:

ادع الی سبیل ربّک بالحکمۀ و الموعظۀ الحسنۀ و جادلهم بالّتی هی احسن (نحل،125). مردم را با پند و حکمت به سوی خدا بخوان و با آنها به بهترین طریق مناظره کن.

همچنین استاد در پی طرح شبهه و پاسخگویی به آن، به هنگام نقل اقوال، با ادای احترام به افراد، دیدگاه و نظرات افراد را مورد تجزیه وتحلیل و نقد قرار می‌داد.

3ـ پرهیز از مطلق‌گرایی و خود را عقل کل و بحر العلوم دانستن:

از دیگر شیوه‌های استاد مطهری، پرهیز از خود بزرگ‌بینی و غرور علمی و خود را عقل کل دانستن و با عینک بدبینی قضاوت کردن است. ایشان همواره در نقد اندیشه‌ها، علیرغم ارائه استدلال‌ها و منطق قوی، مطلق‌گرا نبود و برای طرف مقابل جایی برای اظهارنظر باقی می‌گذاشت تا دیدگاه‌های خود را اصلاح نماید. چنانکه در یکی از تعابیر خود آورده است:

«بار دیگر از همه فضلا و دانشمندان درخواست دارم که به دقت در آنچه گفته شد بنگرند، اگر مرا برخطا می‌بینند واقفم فرمایند که با سپاسگزاری فراوان خواهم پذیرفت.» (مطهری، 1361، 43)

4ـ استقلال فکری و آزاداندیشی:

از امتیازات شهید مطهری استقلال فکر و آزاداندیشی وی بود. استقلال فکری و واقع‌گرایی باعث می‌شد که وی همواره حقیقت را بر عوامل دیگر مقدم بدارد و با دیدی انتقادی به گفته دیگران نگاه کند. آزاداندیشی وی باعث می‌شد که وی خود را در قید و بند اقوال و آراء دیگران محصور و محدود نسازد، لذا با دید انتقادی به دیدگاه‌ها و نظرات دیگران می‌نگریست و در نتیجه کارهای علمی‌اش به جای آن که "تقریر و تقلیدی" از حرفهای دیگران باشد، "تحقیقی" زاییده از سرچشمه خلاقیت خود او بود. (باقی، 1383، 111)

5ـ برخورد بنیادی و رعایت انصاف علمی:

ذهن نقاد و تحلیلی استاد مطهری، او را قادر ساخته بود از ظواهر به بواطن امور پی ببرد و در طرح مسایل فلسفی، اجتماعی، شبهات اعتقادی و ... سعی بر آن داشت که به ریشه تاریخی و اجتماعی یک تفکر پی ببرد. انصاف علمی سبب شده بود که استاد مطهری بر روی حرف مخالفان نظر خود کاملاً بیندیشد. همیشه هر سخن و گفته‌ای را تا حد امکان تجزیه و تحلیل می‌کرد و شقوق درست و قابل قبول آن را از احتمالات نادرست جداکرده، به حساب هر یک جداگانه رسیدگی می‌کرد. (همان، 112)

6ـ رعایت مصلحت و توجه به اقتضای زمان:

یکی از شیوه‌های نقد استاد مطهری توجه به مصالح، نیازها و اقتضائات است. طرح برخی مسایل در زمانی خاص و یا مکان و مخاطبین خاص، شاید پیامدهای نامطلوبی داشته که باید شدیداً از آن پرهیز کرد. اگرچه مبلغین و هادیان دینی و انقلابی، همواره در یک فضای پارادوکسی و تضادی قرار دارند، یعنی از یکسو رسالت توجیه و هدایت مخاطب را بر اساس رسالت پیامبری و تبلیغی عهده دارند اما از سوی دیگر باید با توجه به عقول و فهم و توان هضم مسایل و سعه وجودی مخاطبین، مسایل گوناگون را برای آنان طرح نمایند.

بر این اساس استاد مطهری در طرح مسایل، چنین عمل می‌کرد، آنجا که تشخیص می‌داد وقت آن رسیده، بی‌درنگ اقدام می‌نمود و آنجا که فکر می‌کرد وقت آن نرسیده، تأمل می‌کرد. استاد مطهری در سال 56 بعد از درگذشت شریعتی، نامه‌ای به حضرت امام خمینی(ره) می‌نویسد و ضمن روشن نمودن بسیاری از حقایق در مورد دکتر شریعتی، رعایت مصلحت را مدنظر داشته است. (همان، 109)
+ نوشته شده در  Sun 7 Aug 2011ساعت 19:4  توسط رعفرانی رحمت الله   |