سلام دوستان گرامی پیشاپیش عید غدیر  عید امامت و ولایت را به تمام شیعیان جهان تبریک می گویم امید وارم از سیعیان واقعی این امام همام باشیم 

+ نوشته شده در  Mon 21 Oct 2013ساعت 20:20  توسط رعفرانی رحمت الله   | 

چکیده : 
این مقاله با موضوع « رئالیسم انتقادی در اشعار عبد الغنی معروف الرصافی »می باشد . نویسنده این مقاله برآن است تا انگیزه شاعر را در سرودن اشعار انتقادی و عواملی که باعث شد شا عر به سرودن اشعار انتقادی بپردازد را برای مخاطبین نشان دهد. با مطالعه و بررسی کم و کیف پیدایش انقلاب ها و تحولات در دنیا و آزادی هایی که ملت های ستم دیده در دوره های مختلف بدست آورداند ؛به این نتیجه می رسیم که نقش نویسندگان و شاعران در ایجاد دگرگونی ها و کسب آزادی های اجتماعی و فردی و پاسداری از دست آورد های آنها نقش مهمی را بر عهده داشتند      
شاعران و نویسندگان معاصر با دید انتقادی به اوضاع نا بسامان جامعه نگریسته و واقعیت های جامعه را به تصویر کشیدند تا بتوانند مردم جامعه را بیدار و آگاه نمایند و در بین شاعران معاصر عراق عبدالغنی معروف  الرصافی یکی از منتقدین است که به جهت ظلم و ستمی که از سوی بیگانگان و حاکمان وقت به جامعه می شد برای آگاه نمودن مردمان جامعه به این مقوله پرداخته ،او به بررسی و تجزیه و تحلیل واقعیت موجود را نقد نمود و راهکارهای برای از بین بردن مشکلات و موانع پیشرفت جامعه ارائه داده است : این مقاله با روش تحلیل و محتوا ضمن تعریف رئالیسم انتقادی و معرفی عبد الغنی معروف الرصافی ربه بررسی اشعار انتقادی در زمینه ی اوضاع حاکم بر جامعه از قبیل ظلمو ستم حاکمان ،استعمار استعمار گران ،آزادی ،فقر و...... بپردازد
مقدمه :  
رئآلیسم :   
این کلمه نیز که از «رئل » « Reel  » که به معنای واقع است مشتق شده درطول تاریخ به معنای مختلفی استعمال شده . و کسانی را که برای کل واقعیت مستقل از افراد قائل بودند «رئالیست » یا «واقعیون » می گفتند و رئالیسم فقط در مقابل ایده آلیسم که به معنای اصالت ذهن یا تصور است قرار می گیرد و در ادبیات نیز سبک رئالیسم در مقابل سبک ایده آلیسم است . سبک رئالیسم یعنی سبک گفتن یا نوشتن متکی بر نمود های واقعی و اجتماعی و اما سبک ایده آلیسم عبارت است از سبک متکی بر تخیلات شاعرانه یا نویسنده گویند

                                                                                    www.pajoohe.com                                                
 رئالیسم مکتبی است که در آن آثار هنری بر مبنای واقعیت های اجتماعی آفریده می شود و هنر مند بدون دخالت سلیقه و قضاوت های شخصی به عنوان یک راوی آینه ای از اجتماع خود را در قالب داستان یا شعر در مقابل مخاطبان قرار می د هد ،ودر این مکتب تخیل جایی ندارد و تمام سعی نویسنده بر آن است که اثری کاملا واقعی ارائه نماید .           
      نقطه شروع سبک رئالیسم (Realism  ) را می توان اوایل قرن نوزدهم میلادی دانست که در این دوره هنر مندانی در اروپا و سایر نقاط دنیا به این سبک هنری تمایل نشان دادند . در این سبک هنری ،هنر مند سعی دارد واقعیت های دنیای پیرامون خویش را همانگونه که به چشم می آید و همانگونه که برای سایرانسان ها قابل رویت هستند به نمایش در آورد . به عبارت دیگر در این سبک ،هنرمندآنچه را که به چشم مشاهده می کند بدون هیچگونه اغراق یا دخالت احساسات شخصی خویش به تصویر می کشد . هنرمند  سعی دارد تا خوبی ها ،بدی ها ،زشتی ها و زیبایی های جهان هستی به صورتی واقع گرایانه  به مردم نشان دهد  .                            
www.aftab.ir                                                                                                               
   رئالیسم به گونه های مختلف در جامعه ظهور نمود که به نمونه های از آن اشاره می شود :    
 رئالیسم خام ، رئالیسم جادوئی رئالیسم انتقادی ،رئالیسم اجتماعی    
رئاليسم‌ خام‌(naive realism)  در اين‌ ميان‌ اين‌ اد‌عا را دارد كه‌ جهان‌ واقع‌ دقيقاً‌ همان‌گونه‌ است‌ كه‌ ما بدان‌ معرفت‌ داريم؛ به‌عبارت‌ ديگر، معرفت‌ ما دقيقاً‌ منطبق‌ با جهان‌ خارج‌ است. به‌عنوان‌ نمونه، رئاليست‌هاي‌ خام‌ در باب‌ ادراك‌ حسي‌ مي‌گويند كه‌ ما اموري‌ را از اشيا احساس‌ مي‌كنيم؛ اين‌ اشيأ هم‌ در خارج‌ دقيقاً‌ همان‌گونه‌ هستند كه‌ ما احساس‌ مي‌كنيم. به‌عبارت‌ ديگر، به‌ اعتقاد آنها، نحوة‌ ظهور اشيأ در حواس‌ مطابق‌ با نحوة‌ وقوع‌ آنها در خارج‌ است. اين‌ سخن‌ بدين‌ معنا است‌ كه‌ معرفت‌ حسي‌ ما كاملاً‌ منطبق‌ بر چهرة‌ حسي‌ عالم‌ است‌ و هر اوصافي‌ كه‌ از اشيا در ادراك‌ مي‌يابيم‌ در خارج‌ هم‌ وجود دارند.www.zehnmag.org         
رئالیسم جادوئی که معادل انگلیسی آن (Magicrealism  )می باشد مکتبی است که در قرن اخیر مورد توجه گروهی از نویسندگان واقع شده است که این نوع رئالیسم بیشتر در کشورهای جهان سوم رایج است و اصولاً به نام کشورهای آمریکای لاتین شناخته می شود >این مکتب از یک سو با بیان حقایق و واقعیت های جامعه با مکتب رئالیسم پیوند دارد و از سوی دیگر با به کارگیری برخی از عناصر ،به قصه ها وداستان  های عامیانه و اسطوره ای نزدیک می شود .« رئالیسم جادوئی در قصه بدین معنا ست که همه عناصر داستان طبیعی است و تنها یک عنصر جادویی و غیر طبیعی در بافت قصه وجود دارد .»(عبدالحسین،13831 ،240) فرزاد،عبد الحسین؛در باره نقد ادبی ،تهران ،قطره ،1381،چاپ چهارم ،ص 240      
          بر این اساس نویسندگانی ظهور  کردند که با نوشتن رمان های واقع گرا سعی در نشان دادن مشکلات اجتماعی در فرهنگی زمان خود داشتند. آنها که متوجه سیطره فرهنگ غرب و از خود بیگانگی هم وطنان خود شده بودند ،می کوشیدند به نوعی آنها را متوجه خطای خود نمایند . از این رو با بکار گیری فرهنگ غنی و سر شار از رمز و راز کشورشان ،نوعی باز گشت به خود را در میان مردم ترویج دهند . (حسینی ،1384 ،ج1،318 )          
سید حسینی ،رضا ؛مکاتب ادبی ،تهران ،نگاه ،1384، چاپ سیزدهم ،جلداول ص 318)
رئالیسم اجتماعی    :
رئالیسم اجتماعی «سبکی زیبا شناسی و ادبی است که استالین آن را در اوایل دههی 1930 به عنوان تنها سبک مناسب جوامع کمونیست معرفی ، وبراتحاد حماهیر شوروی تحمیل کرد ( دنسی ،1922: 2/10/88 )  
از مهم ترین ویزه گی های این نوع رئالیسم توجه به انسان و مشکلات او در جامعه است ؛ چرا که «اهمیت رئالیسم اجتماعی در ادبیات جهان ، این است که در آن انسان می تواند بر موانع ترقی اجتماعی چیره شود و جامعهای عادلانه بر شالودهای منطقی پدید آورد »        (ساچکوف ،1362، 294 )   
بنابراین می توان گفت که مهمترین رسالت رئالیسم اجتماعی اهمیت دادن به انسان و بر طرف نمودن مشکلات او در جامعه می باشد .رئالیسم اجتماعی  به عنوان یک مکتب ادبی دو هدف مهم را را دنبال می کند هدف اول آن ؛ به فرد و جامعه توجه دارد  ؛ چرا که فرد و جامعه در کنار هم قرار دارند و این دو لازم و ملزوم همدیگر می باشند جامعه بدون فرد و فرد بدون جامعه امکان پذیر نمی باشد      بزرگترین جامعه شناس قرن بیستم در این مورد می فرماید «در آفرینش هنری ، یک فرد به تنهایی مورد نظر نیست ؛ بلکه اثر بیان نوعی آگاهی جمعی است » (لوسین گلدمن (1970- 1913 )          
و هدف دوم رئالیسم اجتماعی آن است که ادبیات در خدمت انسان می باشد واین مطلب نزد بزرگان ادبیّات رئالیستی هم چون « تولستوی ملقّب به انسان انسانیت که با نابسامانی های عصر خویش ارتباطی عهیق داشت (الغمری ، 1378:161 )  
فرضیه ی تحقیق :     
 با توجه به سؤال تحقیق مبنی بر این که «انگیزه ی شاعر در سرودن اشعار انتقادی چه بوده ،و همچنین چه عواملی باعث شد که شاعر به سرودن اشعار انتقادی بپردازد » به نظر می رسد که انگیزه شاعر در سرودن اشعار انتقادی بیدار نمودن مردم از غفلت و جهل و نادانی که بر مردم جامعه اش احاطه کرده بود می باشد و عواملی که باعث شد شاعر به سرودن اشعر انتقادی بپردازد می توان عواملی از قبیل ظلم و ستمی که از طرف بیگانگان و همچنین حکام بر مردم روا می شد و جهل و نادانی و خرافه پرستی و..... شاعر را وادار نمود که به اشعار انتقادی بپردازد.
پیشینه تحقیق : 
      ازآنجا که معروف رصافی متفکر و اندیشمند و تأثیر گذار بر مردم عصر خود در عراق بوده ، با توجه به اوضاع نابسامان عراق در موضوعات مختلف اشعاری سروده است ؛ که مورد عنایت وتوجه بسیاری از اندیشمندان و ادباء قرار گرفت .که در باره  ی شاعر کتب و مقالات بسیاری به رشته تحریر در آمده و همچنین پا یان نامه هایی در باره ی موضوعات شعری او از قبیل موضوعات زیربه رشته تحریر در آمده است  نوشته شد.      
1-  نقد و بررسی آثار شعری و شخصیت معروف رصافی ، رساله دکتری ، حمید رضا مشایخی دردانشگاه تهران .       
2- آزادی در اشعار معروف عبدالغنی الرصافی ، حمید نصیری  رساله ی کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد اسلامی واحد بابل .       
3-  بررسی زندگی و اشعار سیاسی معروف الرصافی رساله ی کارشناسی  ارشد ، اسماعیل رحیمی نیا دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی .     
4- جلوه های دین در دیوان معروف عبدالغنی الرصافی رساله ی کارشناسی ارشد ،، آیت الله براری رئیسی  دانشگاه آزاد اسلامی واحد بابل
5- جایگاه علم و مبارزه با جهل در دیوان عبد الغنی الرصافی  رساله ی کار شناسی ارشد ، رحمت اله ذوالفقاری زعفرانی        
آنچه که مد نظر است موضوعی که به شکل خاص به بررسی اشعار انتقادی این شاعر معروف بپردازد ،کسی تا به حال به این موضوع نپرداخته ، لذا بر خود لازم دیدم با توجه به اهمیت موضوع و نقش شاعر در بیداری مردم ،گزیده ای از اشعار انتقادی شاعر را مورد بررسی قرار داده ،تا کمکی برای دیگر محققین قرار گیرد .
هدف تحقیق :    
در این تحقیق ، هدف ارائه ی از اشعار انتقادی شاعر و نقش آن در بیدار نمودن مردم جامعه و جامعه ای که شاعر درآن زندگی می نمود چگونه برای مردم به تصویر می کشید.      
عبد الغنی معروف الرصافی :
وی در سال (1875) در بغداد در محلهی قراغول در نزدیکی رُصافه در خانه ی پدر بزرگش  دیده به جهان گشود (العبطه،1992، 11،9 )       
او پس از گذراندن دوره ی ابتدائی به مدرسه نظامی الرشیدیه رفت ،  ولی به علت عدم علاقه به تحصیلات نظامی بدون اخذ مدرکی آنجا را ترک کرد، و برای یادگیری علوم دینی مانند فقه، لغت و منطق و زبان عربی به سوی مدارس دینی وادبی  روی آورد ودرنزد علامه ی عصر خویش«محمود شکری الآلوسی » شاگردی کرد و در حدود سیزده سال نزد وی بود،واز محضراساتیدی چون «شیخ عباس القصاب» و«شیخ عبد الوهاب النائب »نیز بهره ها برد. (بقاعی،1994م ،26 )                          
اشعار اجتماعی :        
شعر اجتماعی از مهمترین اغراض شعری به شمار می آید ؛زیرا حاوی ارزش های جدید می باشد و اهمیت شعر اجتماعی  به اهداف بلند آن در بیداری مردم از رکود و خواب طولانی می باشد که در حقیقت به دوره ی پیشرفت و ترقی بر می گردد . شعراء چون خود را از جامعه جدا نمی دانند و رنج و بد بختی جامعه ،رنج و درد آنها هم می باشد ؛ در نتیجه نسبت به مسائل و مشکلات جامعه از خود واکنش نشان می دهند وخود را  به عنوان مصلح جامعه نفش هادی و هدایت گر جامعه را برعهده دارند. (البا بطین ،بی تا ، 308 )
      رصافی نیز به عنوان شاعر اندیشمند ،خود را از این مقوله جدا نمی دانست بویژه در سر زمینی زندگی می کرد که فقرو بدبختی ،ظلم و ستم  جهل و بیسوادی ،بیماری و استعمار در آن زیاد بوده واز آن بسیار رنج می برد .ودر اندیشه رهایی و نجات مردمان از مشکلات بود و این عواملی بودکه رصافی به سمت سرودن اشعار اجتماعی و انتقادی روی بیاورد.    
رصافی و رئالیسم انتقادی
 عراق دراوخر قرن نوزدهم و  نیمه اول قرن بیستم شاهد درخشش شاعرانی است به گونه ای آغاز گر راه جدید ی بودند که راه را برای بیان آرای مختلف هموار ساخت و فاصله بین هنر وزندگی را پر کرد وبه دوران آرایش لفظی و بازی با کلمات پایان داد و از تنگ نظری و عقیم شدن هنر جلوگیری کرد از جمله آنها «جمیل صدقی زهاوی» و «معروف الرصافی»می باشند ؛این دو شاعر عراقی ،خود را در تیر رس حوادثی دیدند که قرن گذشته هر گز چنین حوادثی را به خود ندیده بود ؛حوادثی که جامعه عراق آن روز را متزلزل ساخته و شعر شاعران را در مسیر تند باد حوادثی چون انقلاب عثمانی ،اعلام قانون اساسی ،جنگ جهانی اول ؛ انقلاب قرن بیستم و بر پایی حکومت ملی در سال 1921 قرار داد . شعر عراق پس از سال ها دور ماندن از زندگی و تنها پرداختن به جوانب بی حاصل آن به واقعیت ،جزئیات و پدیده های زندگی روی آورد و در تمام این امور به موضوعات و رویکرد های فکری ،سیاسی و اجتماعی توجه خاصی نشان داد . شعر از دیدگاه این دوشاعر عراقی تنها فن و اسلوب برای سخن گفتن نبود ،بلکه وظیفه ای بود برای خدمت به مردم و آگاه کردن آنها و در واقع ابزاری برای هدایت و نصیحت شان و بیشتر موضوع اشعار زهاوی و رصافی ،مردم ،اندیشه و دردهای آنان است ،در حقیقت شعر آنها از مردم سر چشمه می گیرد وبه سوی مردم باز می گردد . زهاوی و رصافی توانستند در امور اجتماعی و زندگی عمومی مردم غوطه ور شوند و اوضاع حقیقی جامعه  و موضوعاتی از قبیل مظاهر فقر و تنگدستی ظلم و ستم بیگانگان ،جهل و نادانی را به تصویر بکشند  .    
با مروری بر زندگی شاعر می بینیم که در زندگی خود بعد از پایان تحصیل در مکتب خانه ها و مدرسه ها ،ثابت و استقرار نداشته است و دائما بین کار های حکومتی و تدریس در مدارس و سفر ها یی از جایی به جای دیگر ، سرگردان بود ؛زندگی پر از اضطراب و نگرانی وی ،ابعادی از شخصیت او را برای ما نشان می دهد . او فردی ایده آل (واقع نگر )و دارای روحی تشنه و وطن پرست ، آگاه بر نیازها و احتیاجات کشورش ،شریک  درد ها و رنج ها و محرومیت های ملت ،که مزه تلخ بد بختی ها و بیچارگی هاو تنگناها و محدودیت ها را چشیده بود   . 
             www.teshreen.com  89/9/21  
بیشتر اشعار الرصافی بخصوص در زمینه حکومت و سیاست  جنبه ی انتقادی داشت با بی باکی و شجاعت ،واقعیات جامعه را به تصویر می کشید .او هم درد را بیان می نمود و هم درمان را بیان می نمود .
چند نمونه از اشعار انتقادی شاعر در زمینه حکومت عراق و استبداد،وظلم و ستمی که در  کشورش وجود داشت و همچنین در مورد اشعار اجتماعی و انتقادی را بیان می کنم :      

الرصافی و استبداد سلطان عبد الحمید :      
 او قصیده ای «رقیة الصّریح » را در زمان حکومت سلطان عبد الحمید سرود .او در نهایت شجاعت و شهامت حکومت را به باد انتقاد می گیرد او در ابتدای قصیده عدل را مورد خطاب قرار می دهد ، عدلی که مردم زمانی طولانی ،در انتظارش به سر می برند ،عدلی که جز آن چیزی قابل تکیه کردن و اعتماد نیست چر این عدل دلش به حال مرد م مظلوم نمی سوزد ؟

یـا عدل ضاق الصبر عنـک فأقبلِ 

هلَّاعطفـت علـی الصُّـریخ المعولِ 

یـا عـدل طـال  الإنتظـار فعجِّـلِ     

یا عدل لـیس علـی سواک مُعَوَّلٌ   

                                                                                                (الرصافی ،2006 ،227)
او بدون کمتر ملاحظه ای حکومت سلطان عبدالحمید را جائر ستمگر معرفی می کند که امنیت و آرامش برای مردم باقی نگذاشته است و حکومت را سراسر فساد است واز راه حق عدول کرده است او ظالم ترین اعمال (کار گزاران ) را بر مسند حکومت و قدرت قرار می دهد .و به مردم وعده هایی می دهد که هرگز بدان پای بند نیست :

 

 

 

 

حـادث بهـنَّ عن الطـریق الأمثـلِ

کیـف القـرار علی أمـور حکومةٍ         

ما لـم تفعـل و تقول مالم تفعل

فـی المُلک تفعل من فظائع جَـورها      

 (الرصافی ،2006 ،227)
حکومت مستبد عبد الحمید مناصب دولتی را به مزایده گذاشته است .در دارالخلافه (آشتانه ) چوب حراج بر مناصب دولتی زده می شود ،کسی می تواند به مناسب بالاتری برسد که پول بیشتری داشته باشد ؛اگر چه آن شخص از نظر عقل و شعور بهرهای نبرده با شد .اوپول آن مقام را که پرداخت کرده است ،از طریق رشوه گرفتن از مردم بیچاره بدست می آوردپس به نظر او او حقبا کسی است که پول بیشتری بپردازد و این فساد دستگاه حاکم است .

فغـدت تُفَـوِّض للغـنـیِّ الأجهــلِ

أضحـت منـا صبها تُبـاع و تشتَری         

و متـی انقضی الأجل المسمّی یُعزلِ

تُعطـی مـؤجلــة لمـن یبتـاعهــا               

قـد عـاد مـن أهـل الشـراءِ الأجزلِ

فیـروح یشـری ثـانیاً و بما ارتشی         

حتـی یعــود بمنصــب کــا لأوَّلِ

فیظـلَّ فـی دار الخـلافـة راشیـاً              

دار الخـلافـة عنـد مـن لـم یعقـلِ

سـوق تبـاع بهـا المراتـب سمیت           


(همان )       
حکومتی که  مستبد خود رای است و غیر مسؤلانه اداره می شود دوامی نخواهد داشت وهمچون بنایی خواهد بود بر روی شنزار

خصـت یـرأی مقـدَّسٍ لـم یســألِ

أبـت السیـاسـة أن تـدوم حـکومـة             

()                          مَثَـلُ البــناءِ علــی نقــاً مُتـهیــِّلِ

مَثَـل الحکـومــة تستبــدُّ بِحُکمهـا             


الرصافی از مردم می خواهد که از خواب غفلت بیدار شوند و او آنان را دعوت به اندیشیدن در باره ی حکام عثمانی می کند ؛اینان نه از جانب خدا فرستاده شده اند و نه خلیفه و جانشینان پیا مبرانند چه بسا پادشاهانی از این سلسله که ظلم و ستم فراوان نمودند و ازمسیر اسلام عدول کردند .

هبّــی و فـی أمـر الملـوک تـأمّلـی

یـا امــةً رقـدت فطـال رُقـادهـا             

منصـوص فـی آی الکتـاب المنـزل

أیکـون ظـل اللـه تـارک حکمه الـ       

مـن حـاد عـن هدی النبـیِّ المـرسل          (همان )

ام هــل یکـون خلیفـة لـرســولـه          



او تفاوتی و اختلاف طبقاتی و تبعیضی  که بین حکام سلاطین عثمانی و مردم و جامعه وجود دارد را مورد انتقاد قرار داده و جامعه را به تصویر می کشد

نبرح نسوجُ إلی الحضیض الأسفـل

فسمـوا إلـی أوج العـلاءِ و نحـن لـم         

تجلـو الظــلامَ بنـورهـا المتهلـل

حتـی استقلـو کـا الکـواکـب فـوقنـا         

مـن تحتهـم ضحکـوا علینا من علِ

وعَلـوا بحیــث إذا شخصنـانحـوهـم   

بـالعـزِّ وهـی مـن الطـراز الأکمـل

لبِســوا ثیـاب فخــارهــم مَـوشیـة          

حـریـة العیـش الـرغیـد المُخضـل(همان )

نـالـوا وصـال مُنـی النفـوس و إنهـا      



 او در ادامه از جمود وتحجر مردم و از اینکه در مقابل تبعیض و اختلاف طبقاطی که در جامعه وجود دارد انتقاد می کند و زبان به فریاد یر می آورد و می فرماید .

تـالله أهـونُ منـه صُـمُّ الجنــدل

الغـوث مـن هـذا الجمــود فـإنـه       

لجـج البحـار و نحـن لـم نتبـدل (الرصافی ،2006 ،227)

قـد أبحـرت شـمُّ الجبال و أجبلـت   


ودر پایان از مردم صراحتا می خواهد در مقابل تبعیض و اختلاف طبقاتی در جامعه بوجود آمده قیام کنند و از مرگ هراسی نداشته با شند  ؛چرا که مرگ دیر یا زود به سوی آنها خواهد آمد و اگر در مقابل حکومت قیام نکنند و در راه از بین بردن ظلم و ستم کشته نشوند روزی خواهندمرد چه بهتر است که در راه دفاع از حق شان کشته شوند .

دامـت تجـرّعنـا نقیــع الحنظـل

حتّــام نبقــی لُعبـــة لحکـومــة      

وتسـومنـا سـوءَ العـذاب الأهول

تنحـو بنـا طــرق البـوار تحیُّفــاً      

کـالفـأر مـرتعـداً تجـاه الخیطـل

هـذا ونحـن مُجَـدَّلـون تجـاههـا      

قمـنا أمـا سنمـوت  إن لـم نُقـتل ؟(همان )

مـا بـا لنـا منهـا نخـاف القـتل إن    


  او می گوید تا کی ما باید بازیچه حکومتی باشیم که سختی های زندگی را چون جام زهر آگین جره جره به ما می نوشانند : حکومت می خواهد ما را به هلاکت برساند و عذابهای سخت و درد ناکی به ما تحمیل کندو و ما در مقابل آن همچون موش در مقابل گربه ایستاده و می ترسیم وچرا باید بترسیم وقتی که پایان عمر همه ما مرگ است .
الرصافی و بیداری مردم در برابر اشغالگر انگلیس
رصافی وقتی جامعه عراق را می بیند که درمقابل استعمار انگلیس، و ظلم و ستمی که ازسوی انگلیس  بر مردم عراق وارد می شود سکوت اختیار کردند و در خواب غفلت بسر می برند و در جهل ونادانی خود فرو رفته است و از سیاست و اراده کشورشان حرفی نمی زنند ،و گویا عدالت بر ایشان مفهومی ندارد .قصیده ای با عنوان « الحریة فی سیاسة المستعمرین » بازبان ظنز استادانه حق مطلب را ادا می کند و حقایق تلخ را به مخاطبان القاء می کند و مردم جامعه را به تفکر و اندیشه وا می دارد .

إن الکــــلام َ محــــرَّمُ

یـــا قـــوم ُ لا تتکلمـــوا       

مـــا فــــاز إلا النُـــوَّمُ

نـــامـــوا ولا تستیقظـــوا      

یقضــی بــأن تتقــدَّمــوا

و تــأخّــروا عـن کـلِّ مــا         

فـــالخـــیرُ ألاّ تفهمـــوا  (الرصافی ،2006، 584)

ودَعــوا التفهّــم جــا نبــاً          


او به مردم می گوید : ای مردم در باره سرنوشت کشورتان سخن نگویید ؛زیرا سخن گفتن بر شما حرام شده  است همچنان در خواب غفلت باشید و بیدار نشوید زیرا باعث ترقی شما می شود از فهمیدن دست بکشید و سخن گفتن را رها کنید زیرا خیر شما در درک نکردن و نفهمیدن است .

فــا الشـرُّ أن تتعلمـــوا

وتُثبِّتــوا فــی جهلکـــم         

أبـــداً وإلا تنــدمــــوا

أمـا السیـا سـة فـاترکوا       

لــو تعلمــون مُطلسَـــم     

إنَ السیــا سـة سِـــرهـا           

ح مـن الحـدیـث فجمجموا

و إذاً أفضتـم فــی المبــا       

والظلـــم َ لا تتجهمــــوا (الرصافی ،2006، 584

و العــدلَ لا تتــوسمــوا      


درجهل باقی بمانید و از دانستن بر حذر باشید ،گه آن برای شما شر است .و هیچ گاه از سیاست سخن نگوید که پشیمان خواهید شد زیرا سیاست رمزو رازی دارد که که اگر پی به آن رمز وراز ببرید طلسم می شوید و حتی از سخنان معمولی هم بحذر باشید و آن را در گوش هم بگویید و از عدالت بی خیال شوید و با ظلم وستم مبارزه نکنید .

ــیشَ الیــومَ و هـو مکــرّم

بصــرٌ لـــدیـــه و لامـــمُ

إلا الأصـــــمّ الأبکـــــم   (همان)

مـن شــاءَ منکـم أن یعــ          

فلیمــس لا سمـــع  ولا           

لا یستحــقُّ کـــرامـــةًً      


دراینجا الرصافی به حالت طعنه و طنز جمله شرطی می آورد و می گوید : اگر در پی عزت و کرامت انسانی هستید و می خواهید با عزت و بزرگی زندگی کنید باید احساس کنید که نه می شنوید و نه می بینید و نه زبان برای گفتن دارید که کنایه از بی تفاوتی مردم نسبت به کشورشان و ظلم و ستمی که به آنها می شود .
 والرصافی از مردم جامعه در مقابل استعمار انگلیس نا امید می شود و می گوید :

هــی فــی الحیــاة تــوهَّـم

کــالعیــش و هــو مذمَّـــم

ــر مهمـا کـان فیـه تحکــم

طــــربــــاً و لا تتظلمـــوا

وإذا لُطمتـــم فــا بسمـــوا     

لیــل ،فقــولــوا  : مظلـــم

سیــل ، فقــولــوا  :مُفعــِم

یــا قتتوم ســوف تُقَسَّـــم

و تــرنحــوا ، و تــرنّمــوا (الرصافی ،2006، 584)

ودعـــوا السعـــادة إنمــــا   

فــالعـــیش و هـو منعَّــــمٌ        

فــارضَــوا بحکــم الــدهــ       

و إذا ظُلمتــم فــاضحکــوا          

و إذا أُهنتـــم فــاشکـــروا   

أوقیـــل إن نهــــارکــــم     

أوقیـــل إن ثمــــاد کـــم    

أو قیـــل إن بــــلادکـــم       

فتحمَّـــدوا ، و تشکـــروا


دعوت کردن مردم به سوی سعادت و خوشبختی یک خیال و وهم شده است که دست یافتن به آن غیر ممکن شده و می گوید اگر به شما ظلم و ستمی شده در مقابل ظلم وستم روی خوش نشان دهید و بخندید  و دادخواهی نکنید و اگر به شما اهانتی شده تشکر کنید و اگر به شما سیلی زدند تبسم کنید و حتی اگر کشور شما را می خواهند تقسیم کنن از آنها تشکر کنید و با بی خیالی و نادانبزنید و با خوشحال آواز بخوانید

الرصافی و اختلافات حزبی
از آنجا که اختلاف بین احزاب و گروهی در هر کشوری باعث عقب ماندگی جامعه می شود و دشمنان از این فرصت بیشترین استفاده را می کنند و همچنین هر یک از احزاب ققط برای رسیدن به قدرت و جاء مقام خودشان می باشد و برای رسیدن به مقاصد شان از طریق فریب و نیرنگ مردم را به سوی خودشان می کشند
رصافی قصیده ای با عنوان «الوطن و الاحزاب » احزاب و اختلافاتی که بین انها است را مورد انتقاد قرار داده این قصیده را زمانی که قدرت «اتحادیین »کنار رفته و قدرت «احمد مختار پاشا الغازی» قدرت را به دست گرفت و اختلاف شدیدی بین این دو حزب بوجود آمد

وقـد أمسـی الشِّقـاق لنـا مَطـافـا

و کنـا قبــلُ نملــؤه هُتـــا فـــا[1]

متـی نـرجـو لغُمَّتنـا انکشـافـا          

مـلأنـا الجـو بالجدل اصطخاباً           


(الرصافی ،2006 ،539)
او اختلاف بین احزاب را عامل بد بختی و غم اندوه و شقاوت معرفی می کند که دامن گیر مردم عراق شده است

ونحـن أشـد ظلمــاً و اعتسـافــا [2]

بـوشک   البیــن تحسبـه الغُـدافـا [3]

فــأَنبتنــا بـأدمعنــا «الخـــلافـــا »

لنمـلأ فـی مـوائـدنـا    الصحـافـا [4]

نخیــط علــی مطــامعنــا غـلافــا [5]

و نتَّهــم الحکــومَــةَ بـاعتسـافٍ       

وَکـم مـن ناعبٍ فـی القـوم یدعـو      

تَبـا کینـا علـی الـوطـن اختـداعـاً        

أجـا عتنــا المطـامــع فـاختلفنــا         

ولاکــن مـن الــوطــن المُفــدَّی


 (همان)
ما حکومت را به ظلم و جور متهم می کنیم ؛در حالی که خودمان (عملکرد احزاب ) بد تر از حکومت هستیم برخی از آنها گویا با جغد یا کلاغ نسبتی که دائم از نا امیدی و جدایی سخن می گویند گریستن ما برای وطن بخاطرنیرنگ و فریب کاری می باشد  دارند بنا بر این ما با اشک های مان اختلاف را بوجود آوردیم ؛یعنی اشک های که به خاطر فریب دادن دیگران ریخته می شود او معتقد است اختلاف احزاب به خاطر بدست آوردن پست و مقام و بهره مندی از امکانات می داند و به ظاهر سخنان آنان که می خواهند برای وطن جامه خود را بدرند توجه نکنید ؛زیرا کارها تنها به خاطر این است که پوششی بر خواسته ها و مقاصد پلید شان است .
رصافی مردم را آگاه می کند که فریب  سخنان ظاهر را نخورید ،باطن آنها حریص و آزمند است ولی ظاهر شان پاک وعفیف جلوه می کند .وی معتقد است اختلافات احزاب بخاطر مصلحت کشور نمی باشد بلکه بخاطر این است که هر کدام از امکانات کشور بیشتر بهرمند شوند .

بـأن لهــم أقــاویـلاً لطـــافــا[6]

وإن أبــدت ظـواهـر هــم عَفافا [7]

لیـأکـل أقـویـا ؤهـمُ الضِّعـا فــا

فــلا تغــررک أحــزاب شــداد         

فـإن بـواطـن القــوم احتــراصٌ       

ومـا اختلفــوا لمصلحــة ولکــن


(الرصافی ،2006 ،540 )
ازآنجاکه دشمن از این اختلافات گروه ها  بیشترین بهره را می برند  و همچنین لجاجتی که گروه ها نسبت به هم دارند تأسف می خورد می فرماید :

کِـلا الحـزبیـن یـر تشف ارتشـافـا

یــراه أحــق بــالحــق اتصــافــا

ِ إذا أفعــالهــم کـانــت عِجــافــا [8]

فــإن مشــارب العــدوان منهــا    

و هُــم کـأولی الـدیـانةکل حزب         

ومــاذا نفــع أقــوال سِمــانٍ


   (همان )
همیشه دشمنان از اختلاف ملت ها سود می برند و هر دو حزب (اتحاد و ترقی ) ازآبشخور  اختلافات می نوشند احزاب همانند رهبران دینی، هر کدام خود راحق می دانند و دیگری را باطل ، تا زمانی که احزاب در اندیشه و نظر شان لجاجت و سبک سری کنند و نا بخردانه عمل کنند ،از سخنان حکیمانه شان هم نمی توان بهره ای برد

الرصافی و حا کمان نالایق     
 الرصافی زمانی که می بیند افراد نادان مسند حکومت را به دست گرفتند و برای جامعه عراق جز درد سر و مشکل فایده ای دیگر ندارند او قصیده ای با عنوان «الوزارة المذنبة » حاکمان زمانش را به زیبای به تصویر می کشد  می فرماید :

مـن کــری   هــذی الغَــراره

ضَ ببغـــــــــــــدادَ وزاره

قصَّــــرت عنــه العبـــــارة

و لــــذی العلــــم حقـــارة

ــرِعلـــی ظهــــرالـــوزارة

ـــومِ و اســـأل مستشــــاره

ــمــل مــن غیـــر إشـــاره

غیــر کـــرســـیّ الــــوزارة

ـــد: خــــراب أم عمــــاره

عــــن هـــــذی الخُشـــاره                              

أهــــل بغــــدادَ أفیقــــوا           

أنَّ دیـــکَ الــدهــر قـد بـا       

شَــأنهـــا شــــأَنٌ عجیــب         

هــــی للجـــاهـــل عـــزٌّ            

کــم وزیــرٍ هــو کــالـــوز        

لاتســل عنــه وزیـــر القــ      

فـــوزیـــر القــــومِ لا یَعــ        

و هـــو لا یملـــک أمـــراً         

ثــــم لایعـــرف مــن بعــ       

حـــدّث النــــاس الـــؤم 

فلعّـــلَ الــدَّهــر منهــــم                              بــــدمٍ یغســـــل عــــــاره (الرصافی ،2006 ، ،605)
ای مردم بغداد از خواب غفلت بیدار شوید ؛باز هم کار  ناشایستی در بغداد افتاد، وآن روی کار آمدن افراد نا لایق در پست وزارت می باشد مقام شان مقام عجیبی است وسخن در باره آن کم اورده است ، افراد نادان در آن عزت و شرف دارند و دانایان حقیر و کوچک شدند چه بسیار وزیرانی پست وزارت را بر دوش گرفتند که جز وزر و وبال ومشکل برای وزارت نمی باشند از وزیرا ن نخواهید بلکه از مشاوران آنها بخواهید پس وزیر کاری را انجام نمی دهد مگر آنچه را که مشاور آن گفت و او اختیار هیچ کاری را ندارد مگر اختیار صندلییش را و از اوضاع کشور چیزی نمی داند که کشورش  ویران شده است یا آباد   انسانهای پست و فرو مایه را از این وضعیت آگاه کنید .   

 رصافی و آزادی

      از جمله موضوعات اجتماعی که در دیوان رصافی به چشم می خورد ،موضوع آزادی می باشد  که عشق به آزادی فردی،آزادی وطن و آزادی اندیشه است و همین امر او را به سوی آزادی وطن از دست بیگانگان کشاند . زیرا او معتقد است که انسان آزاد خلق شده است پس بندگی غیر خدا کردن مخالف طبیعت و سرشت انسان است و عصر،عصر آزادی ا ست و ملت ها را به دفاع از آن فرا می خواند . رصافی انقلابات عصر حاضر را نمونه ای برای آزادی انسان می داند .و زبان ها برای آزادی انسان گویا می شود و سرود آزادی برای مردم می سراید و به بیداری کرامت انسانی می پردازد وآرزوی آزادی فکرو آزادی مطبوعات برای شرق را سر می دهد و آزادی زندگی در سایه قانون عادلانه برای انسان شرقی و آرامش را می خواهد . قصیده مشهور «فی سبیل حریة الفکر » که در سال( 1926م) با مطلع زیر سرود، نمونه ای از اندیشه او است .

کتبتُ لِنفسی عهـدتحریرها شِعراً     

وأشهَدتُ فیما قَدکتبتُ لَها الدَّهَرا 

      ومِـن بَعدِ إتمامـی کِتابَةَ عَهـدِها

جَعَلتُ الثُّریّـا فَـوقَ عُنوانِهِ طُـغرا

     وعَـلَّـقتُـهُ کَــی لا تَنـاوَلَـهُ یـدٌ

 بِمُنبَعِثِ الأنوارِ من ذروة الشِّعرَی

     لِذالِکَ جَعَلتَ الحقُّ نُصبَ مَقاصدی

وَصَیََّرتُ سِرَّ الرأی فِی أَمرِهِ جَهَرا

      وَجَـرَّدتُ شِعـری مِن ثیا بِ رَیائهِ

فَـلا أَکسیـهُ إلّا مُعـانیَـِهِ الغُـرَّا 

                                                                                  (الرصافی ،2006، 90 )

با خودم عهد کردم تا درمورد آزادی شعری بگویم وروزگاررا شا هد برنوشته ام گواه بگیرم          
  و بعد از پایان نوشته مهر ثریا را بالای عنوانش نشانه قرار دهم .
نوشته هایم را در بالا آویزان می کنم تا دستی به آن نرسد واز احساسم نور بدرخشد .      
به این دلیل خداوند آزادی را هدفم قرار داد تا اندیشه درونی را در باره ی آزادی آشکار کنم         
شعرم را از لباس  ریا و تزویر رهاکردم پس آن را نمی پوشم (مخفی نمی کنم ) مگر برای کمک  .         
       سپس در ادامه همین قصیده می گوید : همواره یاری گر آزادی می باشم و متعهد می شوم در راه آزادی نهایت تلاش را داشته باشم و از استعمار گران و جبّاران هراسی نداشته باشم ، وطن زمانی که  آزاد نباشد مفهومی ندارد. زمانی که مردم خودشان آزاد نباشند ، آزادی مفهومی ندارد . و فرزندان شرق زمانی به آزادی دست می یابند وبه  استقلال می رسند ،که خودشان را از دست استعمار  دهند .
 

رصافی و فقر

     فقر ازجمله مسائل دیگری که در اندیشه ی رصافی مورد توجه قرار گرفت، و در دیوان او زیاد  به چشم می خورد .او عقب ماندگی و فقردر عراق را، سهل انگاری در کارها و عدم توجه به منافع ملی عراق از سوی حاکمان می داند . حاکمان منابع موجود درعراق را به نفع خود استفاده می کردند ، ولی دیگران را درحالت فقر و ناتوانی رها می کردند . به خاطر فقری که عموم مردم از آن در رنج وعذاب بودند؛ باعث شد تا  محرومیتی که درمیان طبقات گوناگون وجود داشته باشند ، و از طرفی دیگرخود رصافی از یک خانواده محروم، وکسی که  از نزدیک درد فقررا چشیده بود؛ به سوی فقرا روی آورد و احساسات عمیق خود را نسبت به فقرا درقالب شعر بیان کرد وفقروفقرا،بینوایی و یتیمی را به صورت دقیق توصیف کرد تا آنجا که به او لقب شاعر بینوایان داده شد .   ( الفاخوری ، 1995، 493-494 )                           
         بنابراین رصافی بهترین کسی است که می تواند درد های فقرا و سختی زندگی آنان را به تصویر بکشد چون،  او نیز طعم فقر راچشیده است . همانطور که قبلاً گفته شد در خانواده ای فقیر بزرگ شد  ،ومی داند چگونه دردهای آنان را باز گو کند 
زن از دیدگاه رصافی

       ازآنجا که زن به عنوان عضوی از جامعه که نیمی از جمعیت کشور را تشکیل می دهد و همچنین به عنوان مادر، بیشترین نقش را در تربیت افراد جامعه دارد ، مورد توجه رصافی قرار گرفته است، او در عصری می زیست ، که زن گرفتار قید و بند و بی توجهی مردان بوده و هیچ گونه حق رأی و اظهار نظر نداشت، واز انجام هرنوع فعالیت اجتماعی محروم بودند؛و معتقد بودند ،که داناییو آگاهی عامل فساد زنان می باشد و هر چه قدر آگاهی زنان کمتر باشد عفیف تر هستند ، درچنین شرایط حساس، شاعر برای آگاهی مردم از نقش زن و تأثیری که بر پیشرفت جامعه دارد اشعار زیادی سرود ،و از وضعیت موجود انتقادمی کند   تا اینکه او را درصف مقدّم اندیشمندان ومتفکران قرار دادن .بنابراین رصافی در دیوان خود مسأله تربیت ،آموزش ،ازدواج ، زن و حجاب و آزادی را مورد توجه قرار داد تا بدان اندازه که در دیوان بابی به «نسایات » اختصاص یافت؛که نمونه ای را ذکر می کنیم    
شاعر نسبت به تصور غلط ونادرستی که مردم عراب از علم و آگاهی زنان داشتند بیان می کند ؛   عراب معتقد بودند؛ برای اینکه زنان به گناه آلوده نشوند ،بهتر است، در جهالت و نادانی  باقی بمانند ؛زیرا اگر زن برای تحصیل علم ودانش به مدرسه و یا دانشگاه برود به ناچار باید با مردان ارتباط برقرار مورد سوءاستفاده قرار می گیرد وپاک دامنی زن خدشه دار می شود به همین دلیل برای این که زن دچار این مشکل نشود ،مانع بیرون رفتن زن از خانه و تحصیل علم آنها می شدند. این تصور غلط باعث شد که زنان در جهالت خود باقی بمانند
شاعر اشعار  انتقادیخود را اینگونه بیان می دارد :

لَقَـد کـَذَّ بـوا عَلـی الاسـلامِ کِـذ بـاً             

تـَـزول الشُمـُّ مِنــهُ مُـزَلــزَلات                                                                                                                                   تـَـزول الشُمـُّ مِنــهُ مُـزَلــزَلات

 

َأ لَیـسَ العِلـمُ فِــی الإِسـلامِ فـرضـاً             

عَلـی أَبنـائِـهِ وَ عَلـی البَنـات ِ؟

 

وَکـانَـت « اُمُنّـا » فِـی العِـلمِ بَحــراً         

تَحُــلُّ لِسـائلِهــا المُشـکــلات

 

وَعَلَّمَـها « النبّــیُ » أَجــلَّ علــــمٍ             

فَکـانَت مِـن أَجَـلِّ العَـالِمـــاتِ

 

لَــذا قَـــال : إِرجِــعوا أبـداً إِلـیهـا                

بثلثــی دینِکُــم ذی البیّنـــاتِ

 

                                                                                                       (الرصافی ،2006 ،472)

قطعاً بر اسلام دروغ بستند، که آن دروغ، مانند زلزلزه، کوهای بزرگ را می لرزاند .

آیا دین اسلام فراگیری دانش، را فرزندان پسر ودختر  واجب نکرده است ؟

و مادر ما ( عایشه ) در علم و آگاهی دریایی بود، که هر مشکلی که از او سئوال می کردند، حل می کرد .

و پیامبر بزرگوار، علم دین و شریعت را به ا و آموزش داد. تا از بزرگان علم و دانش شد .

همیشه به او مراجعه کنید، زیرا یک سوم دین شما با دلیل و برهان است .                                  
شاعر با اشاره به حدیث و سنت  پیامبر،در باره ی فراگیری علم،  به دفاع از اسلام و دروغ بزرگی که به اسلام نسبت داده اندمی پردازد. که آیا اسلام فراگیری علم را برفرزندان خودواجب نکرده است؟.وخود پیامبر علم و دانش را به همسرش عایشه آموزش داد، تا آنجا که از بزرگان علم ودانش دوره ی خود شد ومادر مومنان ،عایشه دریایی از علم بود؛ که تمام مشکلات سوال کننده  را حل می کرد . لذا به مسلمانان امر نمود، برای حل مشکلات همیشه به او مراجعه کنید . زیرا که یک سوم دین شما با دلیل و برهان است .

وقـالـوا الجـاهـلاتِ أعـفُ نفسـاً        

عَـنِ الفحشـاءِ مِـن المُتعـلِّمـاتِ

 

نَــری جَهــلَ الفِتــاة عِفــا فــاً               

کـأنَّ الجهــلَ حِصـــنٌّ لِلفَتــاةِ

 

                                                                                                          (الرصافی، 2006، 473)
و گفتند: که زنان جاهل و نادان ، نسبت به زنان دانا، پارسا و عفیف ترهستند .

جهالت و نادانی زن را دلیل بر پاک دامنی شان  می بینم .گویا نادانی و جهالت محافظ و حامی برای زن است .          
            عراب معتقد بودند؛ برای اینکه زنان به گناه آلوده نشوند ،بهتر است، در جهالت و نادانی  باقی بمانند ؛زیرا اگر زن برای تحصیل علم ودانش به مدرسه و یا دانشگاه برود به ناچار باید با مردان ارتباط برقرار مورد سوءاستفاده قرار می گیرد وپاک دامنی زن خدشه دار می شود به همین دلیل برای این که زن دچار این مشکل نشود ،مانع بیرون رفتن زن از خانه و تحصیل علم آنها می شدند. 

 



[1] الاصتخاب :ضخب ،بانک زد و فریاد / هَتَفَ فلانُ هُتافاً : بر او بانگ زد .

[2] الاعتساف:ظلم و ستم

[3] الوشک :سرعت البین :جدایی دوری ؟الغداف :کلاغ

[4] الموائد :ج مائده :سفره آراسته به طعام

[5] المطامع :آنچه انسان بدان حرص می ورزد

[6] القاویل :ج اقوال :کلام سخن اللطاف:جلطیف :دقیق

[7] البواطن :ج اطن : العفاف :پاکدامنی،  سادگی بی آلایشی   :

[8] السّمان  جسمین کلام ٌسمینٌ :سخن حکیمانه و پر نغز

+ نوشته شده در  Thu 31 Mar 2011ساعت 18:16  توسط رعفرانی رحمت الله   | 

چکیده : 
این مقاله با موضوع « رئالیسم انتقادی در اشعار عبد الغنی معروف الرصافی »می باشد . نویسنده این مقاله برآن است تا انگیزه شاعر را در سرودن اشعار انتقادی و عواملی که باعث شد شا عر به سرودن اشعار انتقادی بپردازد را برای مخاطبین نشان دهد. با مطالعه و بررسی کم و کیف پیدایش انقلاب ها و تحولات در دنیا و آزادی هایی که ملت های ستم دیده در دوره های مختلف بدست آورداند ؛به این نتیجه می رسیم که نقش نویسندگان و شاعران در ایجاد دگرگونی ها و کسب آزادی های اجتماعی و فردی و پاسداری از دست آورد های آنها نقش مهمی را بر عهده داشتند      
شاعران و نویسندگان معاصر با دید انتقادی به اوضاع نا بسامان جامعه نگریسته و واقعیت های جامعه را به تصویر کشیدند تا بتوانند مردم جامعه را بیدار و آگاه نمایند و در بین شاعران معاصر عراق عبدالغنی معروف  الرصافی یکی از منتقدین است که به جهت ظلم و ستمی که از سوی بیگانگان و حاکمان وقت به جامعه می شد برای آگاه نمودن مردمان جامعه به این مقوله پرداخته ،او به بررسی و تجزیه و تحلیل واقعیت موجود را نقد نمود و راهکارهای برای از بین بردن مشکلات و موانع پیشرفت جامعه ارائه داده است : این مقاله با روش تحلیل و محتوا ضمن تعریف رئالیسم انتقادی و معرفی عبد الغنی معروف الرصافی ربه بررسی اشعار انتقادی در زمینه ی اوضاع حاکم بر جامعه از قبیل ظلمو ستم حاکمان ،استعمار استعمار گران ،آزادی ،فقر و...... بپردازد
مقدمه :  
رئآلیسم :   
این کلمه نیز که از «رئل » « Reel  » که به معنای واقع است مشتق شده درطول تاریخ به معنای مختلفی استعمال شده . و کسانی را که برای کل واقعیت مستقل از افراد قائل بودند «رئالیست » یا «واقعیون » می گفتند و رئالیسم فقط در مقابل ایده آلیسم که به معنای اصالت ذهن یا تصور است قرار می گیرد و در ادبیات نیز سبک رئالیسم در مقابل سبک ایده آلیسم است . سبک رئالیسم یعنی سبک گفتن یا نوشتن متکی بر نمود های واقعی و اجتماعی و اما سبک ایده آلیسم عبارت است از سبک متکی بر تخیلات شاعرانه یا نویسنده گویند

                                                                                    www.pajoohe.com                                                
 رئالیسم مکتبی است که در آن آثار هنری بر مبنای واقعیت های اجتماعی آفریده می شود و هنر مند بدون دخالت سلیقه و قضاوت های شخصی به عنوان یک راوی آینه ای از اجتماع خود را در قالب داستان یا شعر در مقابل مخاطبان قرار می د هد ،ودر این مکتب تخیل جایی ندارد و تمام سعی نویسنده بر آن است که اثری کاملا واقعی ارائه نماید .           
      نقطه شروع سبک رئالیسم (Realism  ) را می توان اوایل قرن نوزدهم میلادی دانست که در این دوره هنر مندانی در اروپا و سایر نقاط دنیا به این سبک هنری تمایل نشان دادند . در این سبک هنری ،هنر مند سعی دارد واقعیت های دنیای پیرامون خویش را همانگونه که به چشم می آید و همانگونه که برای سایرانسان ها قابل رویت هستند به نمایش در آورد . به عبارت دیگر در این سبک ،هنرمندآنچه را که به چشم مشاهده می کند بدون هیچگونه اغراق یا دخالت احساسات شخصی خویش به تصویر می کشد . هنرمند  سعی دارد تا خوبی ها ،بدی ها ،زشتی ها و زیبایی های جهان هستی به صورتی واقع گرایانه  به مردم نشان دهد  .                            
www.aftab.ir                                                                                                               
   رئالیسم به گونه های مختلف در جامعه ظهور نمود که به نمونه های از آن اشاره می شود :    
 رئالیسم خام ، رئالیسم جادوئی رئالیسم انتقادی ،رئالیسم اجتماعی    
رئاليسم‌ خام‌(naive realism)  در اين‌ ميان‌ اين‌ اد‌عا را دارد كه‌ جهان‌ واقع‌ دقيقاً‌ همان‌گونه‌ است‌ كه‌ ما بدان‌ معرفت‌ داريم؛ به‌عبارت‌ ديگر، معرفت‌ ما دقيقاً‌ منطبق‌ با جهان‌ خارج‌ است. به‌عنوان‌ نمونه، رئاليست‌هاي‌ خام‌ در باب‌ ادراك‌ حسي‌ مي‌گويند كه‌ ما اموري‌ را از اشيا احساس‌ مي‌كنيم؛ اين‌ اشيأ هم‌ در خارج‌ دقيقاً‌ همان‌گونه‌ هستند كه‌ ما احساس‌ مي‌كنيم. به‌عبارت‌ ديگر، به‌ اعتقاد آنها، نحوة‌ ظهور اشيأ در حواس‌ مطابق‌ با نحوة‌ وقوع‌ آنها در خارج‌ است. اين‌ سخن‌ بدين‌ معنا است‌ كه‌ معرفت‌ حسي‌ ما كاملاً‌ منطبق‌ بر چهرة‌ حسي‌ عالم‌ است‌ و هر اوصافي‌ كه‌ از اشيا در ادراك‌ مي‌يابيم‌ در خارج‌ هم‌ وجود دارند.www.zehnmag.org         
رئالیسم جادوئی که معادل انگلیسی آن (Magicrealism  )می باشد مکتبی است که در قرن اخیر مورد توجه گروهی از نویسندگان واقع شده است که این نوع رئالیسم بیشتر در کشورهای جهان سوم رایج است و اصولاً به نام کشورهای آمریکای لاتین شناخته می شود >این مکتب از یک سو با بیان حقایق و واقعیت های جامعه با مکتب رئالیسم پیوند دارد و از سوی دیگر با به کارگیری برخی از عناصر ،به قصه ها وداستان  های عامیانه و اسطوره ای نزدیک می شود .« رئالیسم جادوئی در قصه بدین معنا ست که همه عناصر داستان طبیعی است و تنها یک عنصر جادویی و غیر طبیعی در بافت قصه وجود دارد .»(عبدالحسین،13831 ،240) فرزاد،عبد الحسین؛در باره نقد ادبی ،تهران ،قطره ،1381،چاپ چهارم ،ص 240      
          بر این اساس نویسندگانی ظهور  کردند که با نوشتن رمان های واقع گرا سعی در نشان دادن مشکلات اجتماعی در فرهنگی زمان خود داشتند. آنها که متوجه سیطره فرهنگ غرب و از خود بیگانگی هم وطنان خود شده بودند ،می کوشیدند به نوعی آنها را متوجه خطای خود نمایند . از این رو با بکار گیری فرهنگ غنی و سر شار از رمز و راز کشورشان ،نوعی باز گشت به خود را در میان مردم ترویج دهند . (حسینی ،1384 ،ج1،318 )          
سید حسینی ،رضا ؛مکاتب ادبی ،تهران ،نگاه ،1384، چاپ سیزدهم ،جلداول ص 318)
رئالیسم اجتماعی    :
رئالیسم اجتماعی «سبکی زیبا شناسی و ادبی است که استالین آن را در اوایل دههی 1930 به عنوان تنها سبک مناسب جوامع کمونیست معرفی ، وبراتحاد حماهیر شوروی تحمیل کرد ( دنسی ،1922: 2/10/88 )  
از مهم ترین ویزه گی های این نوع رئالیسم توجه به انسان و مشکلات او در جامعه است ؛ چرا که «اهمیت رئالیسم اجتماعی در ادبیات جهان ، این است که در آن انسان می تواند بر موانع ترقی اجتماعی چیره شود و جامعهای عادلانه بر شالودهای منطقی پدید آورد »        (ساچکوف ،1362، 294 )   
بنابراین می توان گفت که مهمترین رسالت رئالیسم اجتماعی اهمیت دادن به انسان و بر طرف نمودن مشکلات او در جامعه می باشد .رئالیسم اجتماعی  به عنوان یک مکتب ادبی دو هدف مهم را را دنبال می کند هدف اول آن ؛ به فرد و جامعه توجه دارد  ؛ چرا که فرد و جامعه در کنار هم قرار دارند و این دو لازم و ملزوم همدیگر می باشند جامعه بدون فرد و فرد بدون جامعه امکان پذیر نمی باشد      بزرگترین جامعه شناس قرن بیستم در این مورد می فرماید «در آفرینش هنری ، یک فرد به تنهایی مورد نظر نیست ؛ بلکه اثر بیان نوعی آگاهی جمعی است » (لوسین گلدمن (1970- 1913 )          
و هدف دوم رئالیسم اجتماعی آن است که ادبیات در خدمت انسان می باشد واین مطلب نزد بزرگان ادبیّات رئالیستی هم چون « تولستوی ملقّب به انسان انسانیت که با نابسامانی های عصر خویش ارتباطی عهیق داشت (الغمری ، 1378:161 )  
فرضیه ی تحقیق :     
 با توجه به سؤال تحقیق مبنی بر این که «انگیزه ی شاعر در سرودن اشعار انتقادی چه بوده ،و همچنین چه عواملی باعث شد که شاعر به سرودن اشعار انتقادی بپردازد » به نظر می رسد که انگیزه شاعر در سرودن اشعار انتقادی بیدار نمودن مردم از غفلت و جهل و نادانی که بر مردم جامعه اش احاطه کرده بود می باشد و عواملی که باعث شد شاعر به سرودن اشعر انتقادی بپردازد می توان عواملی از قبیل ظلم و ستمی که از طرف بیگانگان و همچنین حکام بر مردم روا می شد و جهل و نادانی و خرافه پرستی و..... شاعر را وادار نمود که به اشعار انتقادی بپردازد.
پیشینه تحقیق : 
      ازآنجا که معروف رصافی متفکر و اندیشمند و تأثیر گذار بر مردم عصر خود در عراق بوده ، با توجه به اوضاع نابسامان عراق در موضوعات مختلف اشعاری سروده است ؛ که مورد عنایت وتوجه بسیاری از اندیشمندان و ادباء قرار گرفت .که در باره  ی شاعر کتب و مقالات بسیاری به رشته تحریر در آمده و همچنین پا یان نامه هایی در باره ی موضوعات شعری او از قبیل موضوعات زیربه رشته تحریر در آمده است  نوشته شد.      
1-  نقد و بررسی آثار شعری و شخصیت معروف رصافی ، رساله دکتری ، حمید رضا مشایخی دردانشگاه تهران .       
2- آزادی در اشعار معروف عبدالغنی الرصافی ، حمید نصیری  رساله ی کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد اسلامی واحد بابل .       
3-  بررسی زندگی و اشعار سیاسی معروف الرصافی رساله ی کارشناسی  ارشد ، اسماعیل رحیمی نیا دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی .     
4- جلوه های دین در دیوان معروف عبدالغنی الرصافی رساله ی کارشناسی ارشد ،، آیت الله براری رئیسی  دانشگاه آزاد اسلامی واحد بابل
5- جایگاه علم و مبارزه با جهل در دیوان عبد الغنی الرصافی  رساله ی کار شناسی ارشد ، رحمت اله ذوالفقاری زعفرانی        
آنچه که مد نظر است موضوعی که به شکل خاص به بررسی اشعار انتقادی این شاعر معروف بپردازد ،کسی تا به حال به این موضوع نپرداخته ، لذا بر خود لازم دیدم با توجه به اهمیت موضوع و نقش شاعر در بیداری مردم ،گزیده ای از اشعار انتقادی شاعر را مورد بررسی قرار داده ،تا کمکی برای دیگر محققین قرار گیرد .
هدف تحقیق :    
در این تحقیق ، هدف ارائه ی از اشعار انتقادی شاعر و نقش آن در بیدار نمودن مردم جامعه و جامعه ای که شاعر درآن زندگی می نمود چگونه برای مردم به تصویر می کشید.      
عبد الغنی معروف الرصافی :
وی در سال (1875) در بغداد در محلهی قراغول در نزدیکی رُصافه در خانه ی پدر بزرگش  دیده به جهان گشود (العبطه،1992، 11،9 )       
او پس از گذراندن دوره ی ابتدائی به مدرسه نظامی الرشیدیه رفت ،  ولی به علت عدم علاقه به تحصیلات نظامی بدون اخذ مدرکی آنجا را ترک کرد، و برای یادگیری علوم دینی مانند فقه، لغت و منطق و زبان عربی به سوی مدارس دینی وادبی  روی آورد ودرنزد علامه ی عصر خویش«محمود شکری الآلوسی » شاگردی کرد و در حدود سیزده سال نزد وی بود،واز محضراساتیدی چون «شیخ عباس القصاب» و«شیخ عبد الوهاب النائب »نیز بهره ها برد. (بقاعی،1994م ،26 )                          
اشعار اجتماعی :        
شعر اجتماعی از مهمترین اغراض شعری به شمار می آید ؛زیرا حاوی ارزش های جدید می باشد و اهمیت شعر اجتماعی  به اهداف بلند آن در بیداری مردم از رکود و خواب طولانی می باشد که در حقیقت به دوره ی پیشرفت و ترقی بر می گردد . شعراء چون خود را از جامعه جدا نمی دانند و رنج و بد بختی جامعه ،رنج و درد آنها هم می باشد ؛ در نتیجه نسبت به مسائل و مشکلات جامعه از خود واکنش نشان می دهند وخود را  به عنوان مصلح جامعه نفش هادی و هدایت گر جامعه را برعهده دارند. (البا بطین ،بی تا ، 308 )
      رصافی نیز به عنوان شاعر اندیشمند ،خود را از این مقوله جدا نمی دانست بویژه در سر زمینی زندگی می کرد که فقرو بدبختی ،ظلم و ستم  جهل و بیسوادی ،بیماری و استعمار در آن زیاد بوده واز آن بسیار رنج می برد .ودر اندیشه رهایی و نجات مردمان از مشکلات بود و این عواملی بودکه رصافی به سمت سرودن اشعار اجتماعی و انتقادی روی بیاورد.    
رصافی و رئالیسم انتقادی
 عراق دراوخر قرن نوزدهم و  نیمه اول قرن بیستم شاهد درخشش شاعرانی است به گونه ای آغاز گر راه جدید ی بودند که راه را برای بیان آرای مختلف هموار ساخت و فاصله بین هنر وزندگی را پر کرد وبه دوران آرایش لفظی و بازی با کلمات پایان داد و از تنگ نظری و عقیم شدن هنر جلوگیری کرد از جمله آنها «جمیل صدقی زهاوی» و «معروف الرصافی»می باشند ؛این دو شاعر عراقی ،خود را در تیر رس حوادثی دیدند که قرن گذشته هر گز چنین حوادثی را به خود ندیده بود ؛حوادثی که جامعه عراق آن روز را متزلزل ساخته و شعر شاعران را در مسیر تند باد حوادثی چون انقلاب عثمانی ،اعلام قانون اساسی ،جنگ جهانی اول ؛ انقلاب قرن بیستم و بر پایی حکومت ملی در سال 1921 قرار داد . شعر عراق پس از سال ها دور ماندن از زندگی و تنها پرداختن به جوانب بی حاصل آن به واقعیت ،جزئیات و پدیده های زندگی روی آورد و در تمام این امور به موضوعات و رویکرد های فکری ،سیاسی و اجتماعی توجه خاصی نشان داد . شعر از دیدگاه این دوشاعر عراقی تنها فن و اسلوب برای سخن گفتن نبود ،بلکه وظیفه ای بود برای خدمت به مردم و آگاه کردن آنها و در واقع ابزاری برای هدایت و نصیحت شان و بیشتر موضوع اشعار زهاوی و رصافی ،مردم ،اندیشه و دردهای آنان است ،در حقیقت شعر آنها از مردم سر چشمه می گیرد وبه سوی مردم باز می گردد . زهاوی و رصافی توانستند در امور اجتماعی و زندگی عمومی مردم غوطه ور شوند و اوضاع حقیقی جامعه  و موضوعاتی از قبیل مظاهر فقر و تنگدستی ظلم و ستم بیگانگان ،جهل و نادانی را به تصویر بکشند  .    
با مروری بر زندگی شاعر می بینیم که در زندگی خود بعد از پایان تحصیل در مکتب خانه ها و مدرسه ها ،ثابت و استقرار نداشته است و دائما بین کار های حکومتی و تدریس در مدارس و سفر ها یی از جایی به جای دیگر ، سرگردان بود ؛زندگی پر از اضطراب و نگرانی وی ،ابعادی از شخصیت او را برای ما نشان می دهد . او فردی ایده آل (واقع نگر )و دارای روحی تشنه و وطن پرست ، آگاه بر نیازها و احتیاجات کشورش ،شریک  درد ها و رنج ها و محرومیت های ملت ،که مزه تلخ بد بختی ها و بیچارگی هاو تنگناها و محدودیت ها را چشیده بود   . 
             www.teshreen.com  89/9/21  
بیشتر اشعار الرصافی بخصوص در زمینه حکومت و سیاست  جنبه ی انتقادی داشت با بی باکی و شجاعت ،واقعیات جامعه را به تصویر می کشید .او هم درد را بیان می نمود و هم درمان را بیان می نمود .
چند نمونه از اشعار انتقادی شاعر در زمینه حکومت عراق و استبداد،وظلم و ستمی که در  کشورش وجود داشت و همچنین در مورد اشعار اجتماعی و انتقادی را بیان می کنم :      

الرصافی و استبداد سلطان عبد الحمید :      
 او قصیده ای «رقیة الصّریح » را در زمان حکومت سلطان عبد الحمید سرود .او در نهایت شجاعت و شهامت حکومت را به باد انتقاد می گیرد او در ابتدای قصیده عدل را مورد خطاب قرار می دهد ، عدلی که مردم زمانی طولانی ،در انتظارش به سر می برند ،عدلی که جز آن چیزی قابل تکیه کردن و اعتماد نیست چر این عدل دلش به حال مرد م مظلوم نمی سوزد ؟

یـا عدل ضاق الصبر عنـک فأقبلِ 

هلَّاعطفـت علـی الصُّـریخ المعولِ 

یـا عـدل طـال  الإنتظـار فعجِّـلِ     

یا عدل لـیس علـی سواک مُعَوَّلٌ   

                                                                                                (الرصافی ،2006 ،227)
او بدون کمتر ملاحظه ای حکومت سلطان عبدالحمید را جائر ستمگر معرفی می کند که امنیت و آرامش برای مردم باقی نگذاشته است و حکومت را سراسر فساد است واز راه حق عدول کرده است او ظالم ترین اعمال (کار گزاران ) را بر مسند حکومت و قدرت قرار می دهد .و به مردم وعده هایی می دهد که هرگز بدان پای بند نیست :

 

 

 

 

حـادث بهـنَّ عن الطـریق الأمثـلِ

کیـف القـرار علی أمـور حکومةٍ         

ما لـم تفعـل و تقول مالم تفعل

فـی المُلک تفعل من فظائع جَـورها      

 (الرصافی ،2006 ،227)
حکومت مستبد عبد الحمید مناصب دولتی را به مزایده گذاشته است .در دارالخلافه (آشتانه ) چوب حراج بر مناصب دولتی زده می شود ،کسی می تواند به مناسب بالاتری برسد که پول بیشتری داشته باشد ؛اگر چه آن شخص از نظر عقل و شعور بهرهای نبرده با شد .اوپول آن مقام را که پرداخت کرده است ،از طریق رشوه گرفتن از مردم بیچاره بدست می آوردپس به نظر او او حقبا کسی است که پول بیشتری بپردازد و این فساد دستگاه حاکم است .

فغـدت تُفَـوِّض للغـنـیِّ الأجهــلِ

أضحـت منـا صبها تُبـاع و تشتَری         

و متـی انقضی الأجل المسمّی یُعزلِ

تُعطـی مـؤجلــة لمـن یبتـاعهــا               

قـد عـاد مـن أهـل الشـراءِ الأجزلِ

فیـروح یشـری ثـانیاً و بما ارتشی         

حتـی یعــود بمنصــب کــا لأوَّلِ

فیظـلَّ فـی دار الخـلافـة راشیـاً              

دار الخـلافـة عنـد مـن لـم یعقـلِ

سـوق تبـاع بهـا المراتـب سمیت           


(همان )       
حکومتی که  مستبد خود رای است و غیر مسؤلانه اداره می شود دوامی نخواهد داشت وهمچون بنایی خواهد بود بر روی شنزار

خصـت یـرأی مقـدَّسٍ لـم یســألِ

أبـت السیـاسـة أن تـدوم حـکومـة             

()                          مَثَـلُ البــناءِ علــی نقــاً مُتـهیــِّلِ

مَثَـل الحکـومــة تستبــدُّ بِحُکمهـا             


الرصافی از مردم می خواهد که از خواب غفلت بیدار شوند و او آنان را دعوت به اندیشیدن در باره ی حکام عثمانی می کند ؛اینان نه از جانب خدا فرستاده شده اند و نه خلیفه و جانشینان پیا مبرانند چه بسا پادشاهانی از این سلسله که ظلم و ستم فراوان نمودند و ازمسیر اسلام عدول کردند .

هبّــی و فـی أمـر الملـوک تـأمّلـی

یـا امــةً رقـدت فطـال رُقـادهـا             

منصـوص فـی آی الکتـاب المنـزل

أیکـون ظـل اللـه تـارک حکمه الـ       

مـن حـاد عـن هدی النبـیِّ المـرسل          (همان )

ام هــل یکـون خلیفـة لـرســولـه          



او تفاوتی و اختلاف طبقاتی و تبعیضی  که بین حکام سلاطین عثمانی و مردم و جامعه وجود دارد را مورد انتقاد قرار داده و جامعه را به تصویر می کشد

نبرح نسوجُ إلی الحضیض الأسفـل

فسمـوا إلـی أوج العـلاءِ و نحـن لـم         

تجلـو الظــلامَ بنـورهـا المتهلـل

حتـی استقلـو کـا الکـواکـب فـوقنـا         

مـن تحتهـم ضحکـوا علینا من علِ

وعَلـوا بحیــث إذا شخصنـانحـوهـم   

بـالعـزِّ وهـی مـن الطـراز الأکمـل

لبِســوا ثیـاب فخــارهــم مَـوشیـة          

حـریـة العیـش الـرغیـد المُخضـل(همان )

نـالـوا وصـال مُنـی النفـوس و إنهـا      



 او در ادامه از جمود وتحجر مردم و از اینکه در مقابل تبعیض و اختلاف طبقاطی که در جامعه وجود دارد انتقاد می کند و زبان به فریاد یر می آورد و می فرماید .

تـالله أهـونُ منـه صُـمُّ الجنــدل

الغـوث مـن هـذا الجمــود فـإنـه       

لجـج البحـار و نحـن لـم نتبـدل (الرصافی ،2006 ،227)

قـد أبحـرت شـمُّ الجبال و أجبلـت   


ودر پایان از مردم صراحتا می خواهد در مقابل تبعیض و اختلاف طبقاتی در جامعه بوجود آمده قیام کنند و از مرگ هراسی نداشته با شند  ؛چرا که مرگ دیر یا زود به سوی آنها خواهد آمد و اگر در مقابل حکومت قیام نکنند و در راه از بین بردن ظلم و ستم کشته نشوند روزی خواهندمرد چه بهتر است که در راه دفاع از حق شان کشته شوند .

دامـت تجـرّعنـا نقیــع الحنظـل

حتّــام نبقــی لُعبـــة لحکـومــة      

وتسـومنـا سـوءَ العـذاب الأهول

تنحـو بنـا طــرق البـوار تحیُّفــاً      

کـالفـأر مـرتعـداً تجـاه الخیطـل

هـذا ونحـن مُجَـدَّلـون تجـاههـا      

قمـنا أمـا سنمـوت  إن لـم نُقـتل ؟(همان )

مـا بـا لنـا منهـا نخـاف القـتل إن    


  او می گوید تا کی ما باید بازیچه حکومتی باشیم که سختی های زندگی را چون جام زهر آگین جره جره به ما می نوشانند : حکومت می خواهد ما را به هلاکت برساند و عذابهای سخت و درد ناکی به ما تحمیل کندو و ما در مقابل آن همچون موش در مقابل گربه ایستاده و می ترسیم وچرا باید بترسیم وقتی که پایان عمر همه ما مرگ است .
الرصافی و بیداری مردم در برابر اشغالگر انگلیس
رصافی وقتی جامعه عراق را می بیند که درمقابل استعمار انگلیس، و ظلم و ستمی که ازسوی انگلیس  بر مردم عراق وارد می شود سکوت اختیار کردند و در خواب غفلت بسر می برند و در جهل ونادانی خود فرو رفته است و از سیاست و اراده کشورشان حرفی نمی زنند ،و گویا عدالت بر ایشان مفهومی ندارد .قصیده ای با عنوان « الحریة فی سیاسة المستعمرین » بازبان ظنز استادانه حق مطلب را ادا می کند و حقایق تلخ را به مخاطبان القاء می کند و مردم جامعه را به تفکر و اندیشه وا می دارد .

إن الکــــلام َ محــــرَّمُ

یـــا قـــوم ُ لا تتکلمـــوا       

مـــا فــــاز إلا النُـــوَّمُ

نـــامـــوا ولا تستیقظـــوا      

یقضــی بــأن تتقــدَّمــوا

و تــأخّــروا عـن کـلِّ مــا         

فـــالخـــیرُ ألاّ تفهمـــوا  (الرصافی ،2006، 584)

ودَعــوا التفهّــم جــا نبــاً          


او به مردم می گوید : ای مردم در باره سرنوشت کشورتان سخن نگویید ؛زیرا سخن گفتن بر شما حرام شده  است همچنان در خواب غفلت باشید و بیدار نشوید زیرا باعث ترقی شما می شود از فهمیدن دست بکشید و سخن گفتن را رها کنید زیرا خیر شما در درک نکردن و نفهمیدن است .

فــا الشـرُّ أن تتعلمـــوا

وتُثبِّتــوا فــی جهلکـــم         

أبـــداً وإلا تنــدمــــوا

أمـا السیـا سـة فـاترکوا       

لــو تعلمــون مُطلسَـــم     

إنَ السیــا سـة سِـــرهـا           

ح مـن الحـدیـث فجمجموا

و إذاً أفضتـم فــی المبــا       

والظلـــم َ لا تتجهمــــوا (الرصافی ،2006، 584

و العــدلَ لا تتــوسمــوا      


درجهل باقی بمانید و از دانستن بر حذر باشید ،گه آن برای شما شر است .و هیچ گاه از سیاست سخن نگوید که پشیمان خواهید شد زیرا سیاست رمزو رازی دارد که که اگر پی به آن رمز وراز ببرید طلسم می شوید و حتی از سخنان معمولی هم بحذر باشید و آن را در گوش هم بگویید و از عدالت بی خیال شوید و با ظلم وستم مبارزه نکنید .

ــیشَ الیــومَ و هـو مکــرّم

بصــرٌ لـــدیـــه و لامـــمُ

إلا الأصـــــمّ الأبکـــــم   (همان)

مـن شــاءَ منکـم أن یعــ          

فلیمــس لا سمـــع  ولا           

لا یستحــقُّ کـــرامـــةًً      


دراینجا الرصافی به حالت طعنه و طنز جمله شرطی می آورد و می گوید : اگر در پی عزت و کرامت انسانی هستید و می خواهید با عزت و بزرگی زندگی کنید باید احساس کنید که نه می شنوید و نه می بینید و نه زبان برای گفتن دارید که کنایه از بی تفاوتی مردم نسبت به کشورشان و ظلم و ستمی که به آنها می شود .
 والرصافی از مردم جامعه در مقابل استعمار انگلیس نا امید می شود و می گوید :

هــی فــی الحیــاة تــوهَّـم

کــالعیــش و هــو مذمَّـــم

ــر مهمـا کـان فیـه تحکــم

طــــربــــاً و لا تتظلمـــوا

وإذا لُطمتـــم فــا بسمـــوا     

لیــل ،فقــولــوا  : مظلـــم

سیــل ، فقــولــوا  :مُفعــِم

یــا قتتوم ســوف تُقَسَّـــم

و تــرنحــوا ، و تــرنّمــوا (الرصافی ،2006، 584)

ودعـــوا السعـــادة إنمــــا   

فــالعـــیش و هـو منعَّــــمٌ        

فــارضَــوا بحکــم الــدهــ       

و إذا ظُلمتــم فــاضحکــوا          

و إذا أُهنتـــم فــاشکـــروا   

أوقیـــل إن نهــــارکــــم     

أوقیـــل إن ثمــــاد کـــم    

أو قیـــل إن بــــلادکـــم       

فتحمَّـــدوا ، و تشکـــروا


دعوت کردن مردم به سوی سعادت و خوشبختی یک خیال و وهم شده است که دست یافتن به آن غیر ممکن شده و می گوید اگر به شما ظلم و ستمی شده در مقابل ظلم وستم روی خوش نشان دهید و بخندید  و دادخواهی نکنید و اگر به شما اهانتی شده تشکر کنید و اگر به شما سیلی زدند تبسم کنید و حتی اگر کشور شما را می خواهند تقسیم کنن از آنها تشکر کنید و با بی خیالی و نادانبزنید و با خوشحال آواز بخوانید

الرصافی و اختلافات حزبی
از آنجا که اختلاف بین احزاب و گروهی در هر کشوری باعث عقب ماندگی جامعه می شود و دشمنان از این فرصت بیشترین استفاده را می کنند و همچنین هر یک از احزاب ققط برای رسیدن به قدرت و جاء مقام خودشان می باشد و برای رسیدن به مقاصد شان از طریق فریب و نیرنگ مردم را به سوی خودشان می کشند
رصافی قصیده ای با عنوان «الوطن و الاحزاب » احزاب و اختلافاتی که بین انها است را مورد انتقاد قرار داده این قصیده را زمانی که قدرت «اتحادیین »کنار رفته و قدرت «احمد مختار پاشا الغازی» قدرت را به دست گرفت و اختلاف شدیدی بین این دو حزب بوجود آمد

وقـد أمسـی الشِّقـاق لنـا مَطـافـا

و کنـا قبــلُ نملــؤه هُتـــا فـــا[1]

متـی نـرجـو لغُمَّتنـا انکشـافـا          

مـلأنـا الجـو بالجدل اصطخاباً           


(الرصافی ،2006 ،539)
او اختلاف بین احزاب را عامل بد بختی و غم اندوه و شقاوت معرفی می کند که دامن گیر مردم عراق شده است

ونحـن أشـد ظلمــاً و اعتسـافــا [2]

بـوشک   البیــن تحسبـه الغُـدافـا [3]

فــأَنبتنــا بـأدمعنــا «الخـــلافـــا »

لنمـلأ فـی مـوائـدنـا    الصحـافـا [4]

نخیــط علــی مطــامعنــا غـلافــا [5]

و نتَّهــم الحکــومَــةَ بـاعتسـافٍ       

وَکـم مـن ناعبٍ فـی القـوم یدعـو      

تَبـا کینـا علـی الـوطـن اختـداعـاً        

أجـا عتنــا المطـامــع فـاختلفنــا         

ولاکــن مـن الــوطــن المُفــدَّی


 (همان)
ما حکومت را به ظلم و جور متهم می کنیم ؛در حالی که خودمان (عملکرد احزاب ) بد تر از حکومت هستیم برخی از آنها گویا با جغد یا کلاغ نسبتی که دائم از نا امیدی و جدایی سخن می گویند گریستن ما برای وطن بخاطرنیرنگ و فریب کاری می باشد  دارند بنا بر این ما با اشک های مان اختلاف را بوجود آوردیم ؛یعنی اشک های که به خاطر فریب دادن دیگران ریخته می شود او معتقد است اختلاف احزاب به خاطر بدست آوردن پست و مقام و بهره مندی از امکانات می داند و به ظاهر سخنان آنان که می خواهند برای وطن جامه خود را بدرند توجه نکنید ؛زیرا کارها تنها به خاطر این است که پوششی بر خواسته ها و مقاصد پلید شان است .
رصافی مردم را آگاه می کند که فریب  سخنان ظاهر را نخورید ،باطن آنها حریص و آزمند است ولی ظاهر شان پاک وعفیف جلوه می کند .وی معتقد است اختلافات احزاب بخاطر مصلحت کشور نمی باشد بلکه بخاطر این است که هر کدام از امکانات کشور بیشتر بهرمند شوند .

بـأن لهــم أقــاویـلاً لطـــافــا[6]

وإن أبــدت ظـواهـر هــم عَفافا [7]

لیـأکـل أقـویـا ؤهـمُ الضِّعـا فــا

فــلا تغــررک أحــزاب شــداد         

فـإن بـواطـن القــوم احتــراصٌ       

ومـا اختلفــوا لمصلحــة ولکــن


(الرصافی ،2006 ،540 )
ازآنجاکه دشمن از این اختلافات گروه ها  بیشترین بهره را می برند  و همچنین لجاجتی که گروه ها نسبت به هم دارند تأسف می خورد می فرماید :

کِـلا الحـزبیـن یـر تشف ارتشـافـا

یــراه أحــق بــالحــق اتصــافــا

ِ إذا أفعــالهــم کـانــت عِجــافــا [8]

فــإن مشــارب العــدوان منهــا    

و هُــم کـأولی الـدیـانةکل حزب         

ومــاذا نفــع أقــوال سِمــانٍ


   (همان )
همیشه دشمنان از اختلاف ملت ها سود می برند و هر دو حزب (اتحاد و ترقی ) ازآبشخور  اختلافات می نوشند احزاب همانند رهبران دینی، هر کدام خود راحق می دانند و دیگری را باطل ، تا زمانی که احزاب در اندیشه و نظر شان لجاجت و سبک سری کنند و نا بخردانه عمل کنند ،از سخنان حکیمانه شان هم نمی توان بهره ای برد

الرصافی و حا کمان نالایق     
 الرصافی زمانی که می بیند افراد نادان مسند حکومت را به دست گرفتند و برای جامعه عراق جز درد سر و مشکل فایده ای دیگر ندارند او قصیده ای با عنوان «الوزارة المذنبة » حاکمان زمانش را به زیبای به تصویر می کشد  می فرماید :

مـن کــری   هــذی الغَــراره

ضَ ببغـــــــــــــدادَ وزاره

قصَّــــرت عنــه العبـــــارة

و لــــذی العلــــم حقـــارة

ــرِعلـــی ظهــــرالـــوزارة

ـــومِ و اســـأل مستشــــاره

ــمــل مــن غیـــر إشـــاره

غیــر کـــرســـیّ الــــوزارة

ـــد: خــــراب أم عمــــاره

عــــن هـــــذی الخُشـــاره                              

أهــــل بغــــدادَ أفیقــــوا           

أنَّ دیـــکَ الــدهــر قـد بـا       

شَــأنهـــا شــــأَنٌ عجیــب         

هــــی للجـــاهـــل عـــزٌّ            

کــم وزیــرٍ هــو کــالـــوز        

لاتســل عنــه وزیـــر القــ      

فـــوزیـــر القــــومِ لا یَعــ        

و هـــو لا یملـــک أمـــراً         

ثــــم لایعـــرف مــن بعــ       

حـــدّث النــــاس الـــؤم 

فلعّـــلَ الــدَّهــر منهــــم                              بــــدمٍ یغســـــل عــــــاره (الرصافی ،2006 ، ،605)
ای مردم بغداد از خواب غفلت بیدار شوید ؛باز هم کار  ناشایستی در بغداد افتاد، وآن روی کار آمدن افراد نا لایق در پست وزارت می باشد مقام شان مقام عجیبی است وسخن در باره آن کم اورده است ، افراد نادان در آن عزت و شرف دارند و دانایان حقیر و کوچک شدند چه بسیار وزیرانی پست وزارت را بر دوش گرفتند که جز وزر و وبال ومشکل برای وزارت نمی باشند از وزیرا ن نخواهید بلکه از مشاوران آنها بخواهید پس وزیر کاری را انجام نمی دهد مگر آنچه را که مشاور آن گفت و او اختیار هیچ کاری را ندارد مگر اختیار صندلییش را و از اوضاع کشور چیزی نمی داند که کشورش  ویران شده است یا آباد   انسانهای پست و فرو مایه را از این وضعیت آگاه کنید .   

 رصافی و آزادی

      از جمله موضوعات اجتماعی که در دیوان رصافی به چشم می خورد ،موضوع آزادی می باشد  که عشق به آزادی فردی،آزادی وطن و آزادی اندیشه است و همین امر او را به سوی آزادی وطن از دست بیگانگان کشاند . زیرا او معتقد است که انسان آزاد خلق شده است پس بندگی غیر خدا کردن مخالف طبیعت و سرشت انسان است و عصر،عصر آزادی ا ست و ملت ها را به دفاع از آن فرا می خواند . رصافی انقلابات عصر حاضر را نمونه ای برای آزادی انسان می داند .و زبان ها برای آزادی انسان گویا می شود و سرود آزادی برای مردم می سراید و به بیداری کرامت انسانی می پردازد وآرزوی آزادی فکرو آزادی مطبوعات برای شرق را سر می دهد و آزادی زندگی در سایه قانون عادلانه برای انسان شرقی و آرامش را می خواهد . قصیده مشهور «فی سبیل حریة الفکر » که در سال( 1926م) با مطلع زیر سرود، نمونه ای از اندیشه او است .

کتبتُ لِنفسی عهـدتحریرها شِعراً     

وأشهَدتُ فیما قَدکتبتُ لَها الدَّهَرا 

      ومِـن بَعدِ إتمامـی کِتابَةَ عَهـدِها

جَعَلتُ الثُّریّـا فَـوقَ عُنوانِهِ طُـغرا

     وعَـلَّـقتُـهُ کَــی لا تَنـاوَلَـهُ یـدٌ

 بِمُنبَعِثِ الأنوارِ من ذروة الشِّعرَی

     لِذالِکَ جَعَلتَ الحقُّ نُصبَ مَقاصدی

وَصَیََّرتُ سِرَّ الرأی فِی أَمرِهِ جَهَرا

      وَجَـرَّدتُ شِعـری مِن ثیا بِ رَیائهِ

فَـلا أَکسیـهُ إلّا مُعـانیَـِهِ الغُـرَّا 

                                                                                  (الرصافی ،2006، 90 )

با خودم عهد کردم تا درمورد آزادی شعری بگویم وروزگاررا شا هد برنوشته ام گواه بگیرم          
  و بعد از پایان نوشته مهر ثریا را بالای عنوانش نشانه قرار دهم .
نوشته هایم را در بالا آویزان می کنم تا دستی به آن نرسد واز احساسم نور بدرخشد .      
به این دلیل خداوند آزادی را هدفم قرار داد تا اندیشه درونی را در باره ی آزادی آشکار کنم         
شعرم را از لباس  ریا و تزویر رهاکردم پس آن را نمی پوشم (مخفی نمی کنم ) مگر برای کمک  .         
       سپس در ادامه همین قصیده می گوید : همواره یاری گر آزادی می باشم و متعهد می شوم در راه آزادی نهایت تلاش را داشته باشم و از استعمار گران و جبّاران هراسی نداشته باشم ، وطن زمانی که  آزاد نباشد مفهومی ندارد. زمانی که مردم خودشان آزاد نباشند ، آزادی مفهومی ندارد . و فرزندان شرق زمانی به آزادی دست می یابند وبه  استقلال می رسند ،که خودشان را از دست استعمار  دهند .
 

رصافی و فقر

     فقر ازجمله مسائل دیگری که در اندیشه ی رصافی مورد توجه قرار گرفت، و در دیوان او زیاد  به چشم می خورد .او عقب ماندگی و فقردر عراق را، سهل انگاری در کارها و عدم توجه به منافع ملی عراق از سوی حاکمان می داند . حاکمان منابع موجود درعراق را به نفع خود استفاده می کردند ، ولی دیگران را درحالت فقر و ناتوانی رها می کردند . به خاطر فقری که عموم مردم از آن در رنج وعذاب بودند؛ باعث شد تا  محرومیتی که درمیان طبقات گوناگون وجود داشته باشند ، و از طرفی دیگرخود رصافی از یک خانواده محروم، وکسی که  از نزدیک درد فقررا چشیده بود؛ به سوی فقرا روی آورد و احساسات عمیق خود را نسبت به فقرا درقالب شعر بیان کرد وفقروفقرا،بینوایی و یتیمی را به صورت دقیق توصیف کرد تا آنجا که به او لقب شاعر بینوایان داده شد .   ( الفاخوری ، 1995، 493-494 )                           
         بنابراین رصافی بهترین کسی است که می تواند درد های فقرا و سختی زندگی آنان را به تصویر بکشد چون،  او نیز طعم فقر راچشیده است . همانطور که قبلاً گفته شد در خانواده ای فقیر بزرگ شد  ،ومی داند چگونه دردهای آنان را باز گو کند 
زن از دیدگاه رصافی

       ازآنجا که زن به عنوان عضوی از جامعه که نیمی از جمعیت کشور را تشکیل می دهد و همچنین به عنوان مادر، بیشترین نقش را در تربیت افراد جامعه دارد ، مورد توجه رصافی قرار گرفته است، او در عصری می زیست ، که زن گرفتار قید و بند و بی توجهی مردان بوده و هیچ گونه حق رأی و اظهار نظر نداشت، واز انجام هرنوع فعالیت اجتماعی محروم بودند؛و معتقد بودند ،که داناییو آگاهی عامل فساد زنان می باشد و هر چه قدر آگاهی زنان کمتر باشد عفیف تر هستند ، درچنین شرایط حساس، شاعر برای آگاهی مردم از نقش زن و تأثیری که بر پیشرفت جامعه دارد اشعار زیادی سرود ،و از وضعیت موجود انتقادمی کند   تا اینکه او را درصف مقدّم اندیشمندان ومتفکران قرار دادن .بنابراین رصافی در دیوان خود مسأله تربیت ،آموزش ،ازدواج ، زن و حجاب و آزادی را مورد توجه قرار داد تا بدان اندازه که در دیوان بابی به «نسایات » اختصاص یافت؛که نمونه ای را ذکر می کنیم    
شاعر نسبت به تصور غلط ونادرستی که مردم عراب از علم و آگاهی زنان داشتند بیان می کند ؛   عراب معتقد بودند؛ برای اینکه زنان به گناه آلوده نشوند ،بهتر است، در جهالت و نادانی  باقی بمانند ؛زیرا اگر زن برای تحصیل علم ودانش به مدرسه و یا دانشگاه برود به ناچار باید با مردان ارتباط برقرار مورد سوءاستفاده قرار می گیرد وپاک دامنی زن خدشه دار می شود به همین دلیل برای این که زن دچار این مشکل نشود ،مانع بیرون رفتن زن از خانه و تحصیل علم آنها می شدند. این تصور غلط باعث شد که زنان در جهالت خود باقی بمانند
شاعر اشعار  انتقادیخود را اینگونه بیان می دارد :

لَقَـد کـَذَّ بـوا عَلـی الاسـلامِ کِـذ بـاً             

تـَـزول الشُمـُّ مِنــهُ مُـزَلــزَلات                                                                                                                                   تـَـزول الشُمـُّ مِنــهُ مُـزَلــزَلات

 

َأ لَیـسَ العِلـمُ فِــی الإِسـلامِ فـرضـاً             

عَلـی أَبنـائِـهِ وَ عَلـی البَنـات ِ؟

 

وَکـانَـت « اُمُنّـا » فِـی العِـلمِ بَحــراً         

تَحُــلُّ لِسـائلِهــا المُشـکــلات

 

وَعَلَّمَـها « النبّــیُ » أَجــلَّ علــــمٍ             

فَکـانَت مِـن أَجَـلِّ العَـالِمـــاتِ

 

لَــذا قَـــال : إِرجِــعوا أبـداً إِلـیهـا                

بثلثــی دینِکُــم ذی البیّنـــاتِ

 

                                                                                                       (الرصافی ،2006 ،472)

قطعاً بر اسلام دروغ بستند، که آن دروغ، مانند زلزلزه، کوهای بزرگ را می لرزاند .

آیا دین اسلام فراگیری دانش، را فرزندان پسر ودختر  واجب نکرده است ؟

و مادر ما ( عایشه ) در علم و آگاهی دریایی بود، که هر مشکلی که از او سئوال می کردند، حل می کرد .

و پیامبر بزرگوار، علم دین و شریعت را به ا و آموزش داد. تا از بزرگان علم و دانش شد .

همیشه به او مراجعه کنید، زیرا یک سوم دین شما با دلیل و برهان است .                                  
شاعر با اشاره به حدیث و سنت  پیامبر،در باره ی فراگیری علم،  به دفاع از اسلام و دروغ بزرگی که به اسلام نسبت داده اندمی پردازد. که آیا اسلام فراگیری علم را برفرزندان خودواجب نکرده است؟.وخود پیامبر علم و دانش را به همسرش عایشه آموزش داد، تا آنجا که از بزرگان علم ودانش دوره ی خود شد ومادر مومنان ،عایشه دریایی از علم بود؛ که تمام مشکلات سوال کننده  را حل می کرد . لذا به مسلمانان امر نمود، برای حل مشکلات همیشه به او مراجعه کنید . زیرا که یک سوم دین شما با دلیل و برهان است .

وقـالـوا الجـاهـلاتِ أعـفُ نفسـاً        

عَـنِ الفحشـاءِ مِـن المُتعـلِّمـاتِ

 

نَــری جَهــلَ الفِتــاة عِفــا فــاً               

کـأنَّ الجهــلَ حِصـــنٌّ لِلفَتــاةِ

 

                                                                                                          (الرصافی، 2006، 473)
و گفتند: که زنان جاهل و نادان ، نسبت به زنان دانا، پارسا و عفیف ترهستند .

جهالت و نادانی زن را دلیل بر پاک دامنی شان  می بینم .گویا نادانی و جهالت محافظ و حامی برای زن است .          
            عراب معتقد بودند؛ برای اینکه زنان به گناه آلوده نشوند ،بهتر است، در جهالت و نادانی  باقی بمانند ؛زیرا اگر زن برای تحصیل علم ودانش به مدرسه و یا دانشگاه برود به ناچار باید با مردان ارتباط برقرار مورد سوءاستفاده قرار می گیرد وپاک دامنی زن خدشه دار می شود به همین دلیل برای این که زن دچار این مشکل نشود ،مانع بیرون رفتن زن از خانه و تحصیل علم آنها می شدند. 

 



[1] الاصتخاب :ضخب ،بانک زد و فریاد / هَتَفَ فلانُ هُتافاً : بر او بانگ زد .

[2] الاعتساف:ظلم و ستم

[3] الوشک :سرعت البین :جدایی دوری ؟الغداف :کلاغ

[4] الموائد :ج مائده :سفره آراسته به طعام

[5] المطامع :آنچه انسان بدان حرص می ورزد

[6] القاویل :ج اقوال :کلام سخن اللطاف:جلطیف :دقیق

[7] البواطن :ج اطن : العفاف :پاکدامنی،  سادگی بی آلایشی   :

[8] السّمان  جسمین کلام ٌسمینٌ :سخن حکیمانه و پر نغز

+ نوشته شده در  Thu 31 Mar 2011ساعت 18:16  توسط رعفرانی رحمت الله   | 
تعریف ضمیر شأن: ضمیری که به اول مبتدا و خبر میآید وبرای بزرگ داشت و اهمیت مضوع را می رساند
ضمیر شأن فقط به صورت مفردغائب می باشد و به دو صورت منفصل و متصل است

مانند :هو الله الرحیم     ویا هی القناعة غنی
فرق ضمیر شأن با دیگر ضمایر
۱-در ضمایر معمولی مرجع ضمیر قبل از ضمیر می باشد و حال آنکه مرجع ضمیر شأن بعد از آن است
۲- ضمیر شأن پیوسته مفرد می آید و به صورت مثنی و جمع نمی آید
۳- ضمیر شأن پیوسته غائب می باشد
۴-خبر ضمیر شأن هیچ وقت مقدم برضمیر شأن نمی شود
۵- مفسر ضمیر شأن محلی از اعراب ندارد و حال آنکه مفسر ضمایر دیگر محلی از اعراب دارند
منبع : مبادی جلد ۴/۲۳۲

+ نوشته شده در  Thu 24 Mar 2011ساعت 18:34  توسط رعفرانی رحمت الله   | 
حلول سال ۱۳۹۰  هجری شمسی را به همه ی هم وطنان گرامی  تبریک گفته و سال خوشی برای همه آرزومندم امید وارم سال پرخیر و برکت از جهت معنوی و مادی برای همه  هم وطنان عزیز باشد
+ نوشته شده در  Sun 20 Mar 2011ساعت 8:13  توسط رعفرانی رحمت الله   | 

+ نوشته شده در  Mon 21 Oct 2013ساعت 20:9  توسط رعفرانی رحمت الله   | 
چند توصیعه برای مطالعه درس عربی :
1- یکی از عوامل مؤثر در یادگیری ، انجام پیش مطالعه است . یعنی درسی که هنوز تدریس نشده است ،مورد مطالعه ی قبلی دانش آموز قرار گیرد . داشتن اشتباه در این امر طبیعی است .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Thu 25 Jul 2013ساعت 20:2  توسط رعفرانی رحمت الله   | 
+ نوشته شده در  Wed 12 Jun 2013ساعت 2:49  توسط رعفرانی رحمت الله   | 

نام و نام خانوادگی                                  «بسمه تعالی »                                           ترم: بهار                                     سؤالات حفظ و مفاهیم                      موسسه قرآن و نهج البلاغه                      تعداد سؤال   10  مدت 20 دقیقه

بارم

                                                          شرح سؤال  حفظ 20 سوره آخر قرآن

ردیف

1

کدام آیه زیر بعد از آیه « وَطوُرِ سینینَ » قرار دارد ؟
الف: ثُمَّ رَدَد ناهُ اسفَلَ سافلین  
                    ب: وَهذا البلدِ  الامینَ  
ج: لقد خلقنا الانسان ......
                     ج: فما یُکذِبُک .......  

1

1

کدام آیه زیر قبل از آیه «تَرمیهِم بِحِجارَةٍ مِن سِجّیلٍ »قراردارد ؟
 الف : وَاَرسَلَ عَلَیهِم طَیراً اَبابیلَ  
        ب: اَلَم یَجعَل کَیدَ هُم فی تَضلیلِ    
ج: فَجَعَلَهُم کَعَصَفٍ مَاکُولٍ    
              د: اَلَم تَرَ کَیفَ فَعَلَ رَبُّکَ  بِاَصحابِ الفیلِ

2

1

آیه« وَرَفَعنا لَکَ ذِکرک»جزء کدام یک از سوره های زیر می باشد ؟
الف: التّین 
               ب: الاشرح                 ج: الّیل         د: البلد 

3

1

آیه «  یَوم تُبلی السّرائرُ» جزء کدام یک  سوره های زیر می باشد ؟
الف:الطارق 
            ب: الغاشیه                    ج: الفجر          د: العلق   

4

1

آیه «ایلافِهِم رِحلَةَ الشِّتاءِ وَ الصّیفِ» جزء کدام سوره از قرآن می باشد ؟
الف: فیل
            ب: توحید                       ج: قریش               د: لهب

5

1

کدام گزینه زیر آیه « فَسشبِّح بِحَمدِ رَبّیکَ...........» را کامل می کند ؟
الف: وَ استشغفِرهُ اِنَهُ کانوا یَدخلون توابا  
        ب:  واستَغفِرهُ اِنَّهُ کانَ تَوّاباً
ج: یَدخُلُونَ فی دینِ الله ... 
                           د:  واستَغفِرهُ اِنها کانوا توّاباً

6

1

کدام آیه زیربعدازآیه « وَیلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ »   آمده است ؟
الف: یَحسَبُ اَنَّ ما لَهُ اَخلَدَهُ 
          ب: نارُاللهِ المُوقَدَةُ        
 ج: اَلَّذی جَمَعَ مالًا وَعَدَّدَهُ 
            د:فی عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ

7

1

آیه «کَلّا لَیُنبَذَنَّ فی الحُطَمَةِ » جزء کدام سوره از قرآن می باشد ؟
الف: فیل
            ب: الماعون                       ج: الهُمُزه               د: لهب

8

1

آیه« فذالِکَ الّذی یَدُعُّ الیَتیمَ » در کدام سوره از سوره های زیر قرار دارد ؟
الف قریش 
       ب: الکوثر                 ج:الماعون                 د:الفیل

9

1

ادامه آیه « تَنَزَّلُ المَلائِکَةُوَالرُّوحُ فیها........... » کدام گزینه می باشد ؟
الف:حتّی مَطلعِ الفجر
  ب: بِاِذنِ رَبِّهِم مِن کُلِّ اَمرِ    ج: خَیرٌمِن الفِ شَهرٍ    د: لَیلَةِ القدرِ

10

 

+ نوشته شده در  Sat 1 Jun 2013ساعت 5:59  توسط رعفرانی رحمت الله   | 

قواعد عربي سال دوم راهنمايي

«صيغه» چيست؟
كلمه براي آن كه معني هاي گوناگون برساند، شكلهاي مختلفي مي پذيرد كه به هر يك از اين شكلها، صيغه گويند. مانند: كَسَبا
  بدست آوردند آن دومرد  صیغه   مثني مذكر غائب
 کَسَبتم  بدست آوردید شما چند مرد صیغه جمع مذکر مخاطب می باشد

غائب كيست؟به كسي يا كساني كه درباره آنها صحبت مي شود، غائب گويند.                            مانند: هُوَ طالِبٌ  يعني  او دانش آموز است.

در عربي غائب 6 صيغه دارد كه 3 صيغه مذكر و 3 صيغه مؤنث است.

«مخاطب» كيست؟به كسي يا كساني كه با آنها صحبت مي شود، مخاطب يا حاضر گويند. مانند: أنْتَ طالِبٌ يعني تو دانش آموز هستي

مخاطب هم مثل غائب 6 صيغه دارد كه 3 صيغه مذكر و 3 صيغه مؤنث است.

«متكلّم» كيست؟

به كسي يا كساني كه در حال سخن گفتن هستند متكلّم گويند و بر 2 نوع است:

1-متكلّم وحده      2-متكلّم مع الغير

«متكلّم وحده» كيست؟

به يك نفر گوينده كه در حال سخن گفتن است، متكلّم وحده گويند.

مانند: أنَا طالِبٌ، أنَا طالِبَةٌ يعني من دانش آموز هستم

«متكلّم مع الغير» كيست؟

به چند نفر گوينده كه در حال سخن گفتن هستند، متكلّم مع الغير گويند.

مانند: نَحْنُ مُعَلِّمونَ نَحْنُ مُعَلِّماتُ يعني  ما چند معلم هستيم

توجه: صيغه هاي متكلّم مذكر ومؤنث ندارند. 

«فعل» چيست؟

كلمه ای است كه بر انجام گرفتن كاري يا روي دادن حالتي در زمان مشخص دلالت مي كند.

مانند: ذَهَبَ يعني  رفت

فعل از نظر زمان عبارت است از :
1- فعل ماضي
  (گذشته )      2- فعل مضارع (حال )3 - مستقبل (آینده )

«فعل ماضي» چيست؟ به فعلي مي گويند كه بر انجام گرفتن كاري يا روي دادن حالتي در زمان گذشته دلالت مي كند.مانند: ذَهَبَ  يعني  رفت

فعل ماضي داراي 14 صيغه يا شكل است كه 6 صيغه اول، غائب و 6 صيغه دوم، مخاطب يا حاضر و 2 صيغه آخر، متكلّم است.
برای ساخت فعل ماضی  = ریشه فعل (سه حرفی + علامت ماضی
علامت ماضی عبارتند ( ت
،ا،تا، وا،نَ، تَ؛تُما،تُما، تُم ،تُنَّ، تُ،نا )
فعل ماضی کَتَبَ را در زير صرف مي كنيم.
جدول صرف فعل ماضی                                   

 مثال

ضمیر متصل

علامت صیغه

ریشه فعل

 

ضمیر
منفصل

اسم

نام صیغه

     کَتَبَ  

هُ

---

کتُبُ

 

هو

علیٌّ - الطّالبُ

مفرد مذکر غایب

     کَتَبَت

ها

ت

کتُبُ

 

هی

فاطمةُ- الطّالبةُ

مفردمونث غایب

کَتَبا

ـهما

ا

کتُبـ

 

هما

علیٌّ و حسینٌ – الطّالبانِ

مثنی مذکرغایب

کَتَبَتا

ـهما

تا

کتُبـ

 

هما

فاطمةُومریمُ – الطّالبتانِ

مثنی مونث غایب

کَتَبوا

ـهم

وا

کتُبـ

 

هم

علیٌّ و حسینٌ و سَعیدٌ-
الطّالبون _ الطُّلابُ

جمع مذکرغایب

کَتَبنَ

ـهن

نَ

کتُبـ

 

هنَّ

زهراءو فاطمةُومریمُ
- الطّالِباتُ- النِّساءُ

جمع مونث غایب

کَتَبتَ  

ـکَ

تَ

کتُبُ

 

انتَ

یا علیُّ – أَیُّهاالطّالبُ

مفردمذکرمخاطب

کَتَبتِ  

ـکِ

تِ

کتُبـ

 

انتِ

 یافاطمةُ-
أَیُّتُها الطّالبةُ

مفردمونث مخاطب

کَتَبتُما

ـکُما

تُما

کتُبـ

 

انتما

یاعلیٌّ و حسینٌ –  
أَیُّهاالطّالبانِ

مثنی مذکرمخاطب

کَتَبتُما

ـکُما

تُما

کتُبـ

 

انتما

یا فاطمةُومریمُ –
أَیَّتُها الطّالبتانِ

مثنی مونث مخاطب

کَتَبتُم

ـکُم

تُم

کتُبـ

 

انتم

یاعلیٌّ ویا حسینٌ ویا سَعیدٌ-
أَیّهاالطّالبون _ أیُّها الطُّلابُ

جمع مذکرمخاطب

کَتَبتُنَّ

ـکُنَّ

تُنَّ

کتُبـ

 

انتنَّ

یا زهراءویا  فاطمةُویا مریمُ
-أَیَّتُها الطّالِباتُ- أَیَّتُهاالنِّساءُ

جمع مونث مخاطب

کَتَبتُ

ی

تُ

کتُبُ

 

انا

ــــــــــــــــــــــ

متکلم وحده  

کَتَبنا

ـنا

نا

کتُبُ

 

نحنُ

ــــــــــــــــــــــــــــ

متکلم مع الغیر


تذکر :
صیغه مفرد مذکر غائب علامت ماضی ندارد . همان ریشه سه حرفی  فعل مفرد مذکر غائب می باشد .
ضمير چيست؟ ضمير كلمه اي است كه جانشين اسم مي شود و از تكرار آن جلوگيري مي كند.

مانند: هُوَ ذَهَبَ  يعني  او رفت

«ضمير منفصل» چيست؟ به ضميري مي گويند كه در اول كلمه به صورت جداگانه مي آيد.

مانند: هُوَ ذَهَبَ  يعني  او رفت

ضمير منفصل بر 2نوع است:

 
1- منفصل  فاعلي(رفعي ـُــٌ)         2- منفصل مفعولي(نصبي ـَــً ،جرّي ـِــٍ)

«ضمير منفصل فاعلي » چيست؟ به ضميري مي گويند كه در اول كلمه جانشين فاعل مي شود.

مانند: هُوَ ذَهَبَ   يعني  او رفت

«ضمير منفصل مفعولي(نصبي، جرّي) » چيست؟اين نوع ضمير نقش مفعولي دارد كه  در ترجمه «را» مي گيرد و مفعولي است.

مانند: ايّاكَ نَعْبُدُ يعني تنها تو را مي پرستم (مفعولي(نصبي ـَــً))    
 ايّاكَ نَسْتَعين يعني ياري را از تو مي خواهيم. (مفعولي)

«ضمير متصل» چيست؟به ضميري مي گويند كه در آخر كلمه مي آيد و به كلمه قبل از خود مي چسبد.       مانند: ـهُ در كلمه كِتابهُ  يعني كتابش

ضمير متصل بر 2 نوع است: 1-متصل فاعلي(رفعي)    2- متصل مفعولي(نصبي،جرّي)

« ضمير متصل فاعلي» چيست؟به ضمايري مي گويند كه فقط به آخر فعل مي چسبند.

   مانند: تَ در فعل كَتَبْتَ  يعني  نوشتن

«ضمير متصل مفعولي» چيست؟به ضمايري مي گويند كه به آخر هر سه نوع كلمه (اسم،فعل و حرف) مي چسبند.   مانند: كَ در كلمات مِنْكَ يعني  از تو ــ كِتابُكَ  يعني كتاب تو ــ أخْرَجَكَ يعني تو را بيرون آورد.

توضيح: ضماير متصل فاعلي همان علامت صيغه يا شناسه يا ضمير بارز هستند كه به آخر فعل (ماضي،مضارع،امر و ) اضافه مي شوند.

توضيح: ضماير متصل مفعولي هر گاه به فعل بچسبند هميشه مفعولند (رفعي) و هرگاه به اسم بچسبند گاهي مفعول و گاهي اضافي اند(نصبي،جرّي) و اگر به حرف بچسبند هميشه اضافي اند(جرّي)

ضماير متصل مفعولي مانند ضماير منفصل، 14 صيغه دارند كه در زير صرف مي كنيم.
خوب است بدانيم كه هر گاه بر اول ضماير متصل مفعولي «ايّا» بياوريم، ضمير منفصل مفعولي ساخته مي شود كه راه شناخت مفعولي يا اضافي بودن آن از روي ترجمه آن است. يعني اگر در ترجمه «را» بيايد، مفعولي (نصبي) است و در غير اين صورت، اضافي(جرّي) است.

مانند: ايّاكَ نَعْبُدُ يعني تنها تو را مي پرستم       (مفعولي)                                              ايّاكَ نَسُتَعين يعني ياري را از تو مي خواهيم.(مفعولي)

«فعل مضارع» چيست؟ به فعلي مي گويند كه بر انجام گرفتن كاري يا روي دادن حالتي در زمان حال يا آينده دلالت مي كند.      مانند: يَخْرُجُ يعني خارج مي شود

فعل مضارع هم داراي 14 صيغه است كه 6 صيغه، غائب و 6 صيغه، مخاطب و 2 صيغه متكلّم دارد.

فعل مضارع با اضافه كردن يكي از چهار حرف مضارعه ( يـ ، تـ ، أ ، نـ ) بر اول فعل ماضي ساخته مي شود.                مانند: يَكْتُبُ تَكْتُبُ أكْتُبُ نَكْتُبُ

توجه: يك فعل، وقتي مضارع است كه علاوه بر داشتن حرف مضارعه در اول، حركت حرف آخر ريشه، ضمّه( ـُ ) باشد. مانند: يَكْتُبُ

فعل مضارع از 3 قسمت تشكيل مي شود:

1- علامت فعل (يكي از حروف مضارعه‌ ( يـ ، تـ ، أ ،نـ ))  

2- ريشه فعل(مانند: فَعَلَ)   

3-علامت صيغه يا ضمير متصل فاعلي(انِ، ونَ، ينَ، نَ)



 

 

 

 

 

 

فعل مضارع یَکتُبُ را در زير صرف مي كنيم.
جدول صرف فعل مضارع                                   

 - معنی  مثال

ضمیر متصل

علامت صیغه

ریشه فعل

علامت مضارع

ضمیر
منفصل

اسم

نام صیغه

یَکتُبُ می نویسد آن یک مرد 

هُ

---

کتُبُ

یـَ

هو

علیٌّ - الطّالبُ

مفرد مذکر غایب

 تَکتُبُ می نویسد ان یک زن

ها

---

کتُبُ

تـَ

هی

فاطمةُ- الطّالبةُ

مفردمونث غایب

یَکتُبانِ

ـهما

ان

کتُبـ

یـَ

هما

علیٌّ و حسینٌ – الطّالبانِ

مثنی مذکرغایب

تَکتُبانِ

ـهما

ان

کتُبـ

تـَ

هما

فاطمةُومریمُ – الطّالبتانِ

مثنی مونث غایب

یَکتُبونَ

ـهم

ون

کتُبـ

یـَ

هم

علیٌّ و حسینٌ و سَعیدٌ-
الطّالبون _ الطُّلابُ

جمع مذکرغایب

یَکتُبنَ

ـهن

نَ

کتُبـ

یـَ

هنَّ

زهراءو فاطمةُومریمُ
- الطّالِباتُ- النِّساءُ

جمع مونث غایب

تَکتُب

ـکَ

---

کتُبُ

تـَ

انتَ

یا علیُّ – أَیُّهاالطّالبُ

مفردمذکرمخاطب

تَکتُبینَ

ـکِ

ینَ

کتُبـ

تـَ

انتِ

 یافاطمةُ-
أَیُّتُها الطّالبةُ

مفردمونث مخاطب

تَکتُبانِ

ـکُما

ان

کتُبـ

تـَ

انتما

یاعلیٌّ و حسینٌ –  
أَیُّهاالطّالبانِ

مثنی مذکرمخاطب

تَکتُبانِ

ـکُما

ان

کتُبـ

تـَ

انتما

یا فاطمةُومریمُ –
أَیَّتُها الطّالبتانِ

مثنی مونث مخاطب

تَکتُبونَ

ـکُم

ونَ

کتُبـ

تـَ

انتم

یاعلیٌّ ویا حسینٌ ویا سَعیدٌ-
أَیّهاالطّالبون _ أیُّها الطُّلابُ

جمع مذکرمخاطب

تَکتُبنَ

ـکُنَّ

نَ

کتُبـ

تـَ

انتنَّ

یا زهراءویا  فاطمةُویا مریمُ
-أَیَّتُها الطّالِباتُ- أَیَّتُهاالنِّساءُ

جمع مونث مخاطب

أَکتُبُ

ی

---

کتُبُ

أَ

انا

ــــــــــــــــــــــ

متکلم وحده  

نَکتُبُ

ـنا

---

کتُبُ

نَـ

نحنُ

ــــــــــــــــــــــــــــ

متکلم مع الغیر

 

+ نوشته شده در  Wed 1 May 2013ساعت 1:42  توسط رعفرانی رحمت الله   |